
![]()
دیروز پس از تموم شدن علافی همیشگی 5شنبه ها برامون یک آتش نشان آورده بودن که مثلا این درس آمادگی دفاعی رو توضیح بده .
( آخه ما اصلا زنگ آمادگی دفاعی نداریم فقط سر امتحانات ترم یه برگه میدن میگن برید این و حفظ کنید ) این آقا آتش نشانه از همون اول که وارد شد گیر سه پیچ پاشید بیاین جلو بشینید وگرنه براتون توضیح نمیدم
ما هی میرفتیم جلو ، باز این میگفت بیاین جلوتر . آخه یکی نیست بگه اگه مشکل نرسیدن صدای توئه چرا خودت نمیای جلوتر ؟؟؟ 
آخرش بالاخره ما اومدیم جلو و ایشونم بعد از کلی ناز کردن شروع کرد توضیح بده . ![]()
بعدشم یهو همه از خنده منفجر شدن .
بعد خود آتشیه ( حوصله ندارم کل اسمش رو بنویسم ) هم خنده اش گرفته بودا ولی مثلا میخواست خودش و حفظ کنه برگشته به ما میگه : مگه سلام کردن خنده داره ؟؟؟
حالا تا این و گفت ما باز زدیم زیر خنده ! بیچاره از سرعت االعملون کف کرده بود !!!!!!! 
بعد شروع کرد یه مثلث کشید گفت به این میگن مثلث آتش . خب حالا شما بگید ضلع های این چیه ؟ حالا ما : اصطحکاک ، آتیش ، برق و ...... !
دیگه فک کنم میخواست خودش و خفه کنه : بســــه بســــــــه ... فهمیدم شما ضلع هاش رو بلدید . خب ضلع های این حرارت و اکسیژن و سوزاندن !!!!
{ چقدر به چیزایی که ما گفتیم شباهت داشت ! }
همین طوری داشت حرف میزد یهو برگشته میگه : خب شما توی این آزمایشگاهی که دارید ..... بچه ها : ما آزمایشگاه نداریم !
آتشیه : خب حالا کلا تو هرجا چه اسیدهایی رو دیدید ؟ بچه ها : اسید خطرناکه ، ما اسید هم نداریم ! آخرش گفت : باشه باشه !
خب اسید هایی که داریم اینا هستن ......
تو همین گیر و دار بودیم که بالاخره تئوری تموم شد قرار شد بریم تو حیاط واسه عملی . بعد رفتیم توی یه دونه از این تشت ها ( آتیشیه اسمش رو گفت ما چون خیلی گوش میدادیم الان یادمون نیست
) بنزین ریختن و یه آتش کوچیک درست کردن بعد یه دونه از این کپسول آتش نشانی ها هم اوردن که خاموشش کنیم . 
بعد مرده میگه : خب یکی بیاد اینجا این لباس ها رو بپوشه . به جای یه نفر ده نفر یهو ریختن جلوش .
بعد آتیشیه از بین اون ده نفر من نمی دونم چه حکمتی داشت نینا رو انتخاب کرد !
بعد نینا رفته کاپشن مرده که دقیقا 10 سایز واسش بزرگ بود و پوشید یه دونه از این کلاه آتش نشانی ها هم گذاشت سرش .
شده بود کپی این آتش نشان ها ( جای مرجان خالی ) در کل خیلی خوشگل شده بود .
بعد مرده بهش میگه خب این کپسول رو بلند کن . نینا با کلی مشقت بلندش کرد .
حالا مرده میگه : خب بچرخونش . نینا : ...........
!!!!!! بعد خودش رو یه انگشت برش داشته میگه البته بلند کردن اینا واسه ما خیلی راحته .
آخرش بالاخره نینا این کپسوله رو فشار داد و آتیش رو خاموش کرد ، همون آتیش یه وجبیه !( خسته نباشه ) 
راستی اسم آتیشیه هم داوود بود . ایشالله قراره دفعه بعد مدرسه رو آتیش بزنیم بگیم تشریف بیارن آتیش و خاموش کنند ! 

![]()
![]()
الناز جون ( معلم امارمون ) ضایع شد حسابی !
در ادامه اون قضیه اسم ننوشتن برگه ها امتحانمون یه اتفاقات خفنی افتاد که الان براتون میگم : ( عین اینا که میخوان قصه شب تعریف کنند
)
ما دیروز سر زنگ آمار تا الناز اومد سر کلاس گیر سه پیچ دادیم که خانوم چی شد برگه های ما رو تصحیح کردید ؟ نمره ها چطوری بود ؟ 
بعد اونم گفت که برگه هاتون پایینه باید برم بیارم و بعدش از ما اصرار که خانوم برید بیارید ما دو دسته برگه داریم ها ( اخه بعد اون قضیه اسم ننوشتن یه امتحان دیگه گرفت
) آخرشم رفت و برگه ها رو اورد . 
ما داشیتم پای تخته تمرین حل میکردیم یهو دیدیدم این دونه دونه برگه ها نگاه میکنه میذاره رو هم .
بعد من نینا رو صدا کردم میگم ببین فک کنم فهمید اسم ننوشتیم !!!!
تو همین گیرو دار یهو عصبانی : این چه کاری کردید ؟ یعنی چی اسم ننوشتید ؟
منظورتون از این مسخره بازی چی بود ؟ بعدشم با عصبانیت بسی افزون تر باز داد زد :
حالا که اینطوری شد واسه همتون صفر میذارم . امتحانم از 5 نمره است . { امتحان از سه نمره بودا ولی بازم طبق معمول لج کرد کردش از 5 نمره
} بعد هم رفت و شروع کرد دونه دونه برگه هامون رو انداخت سطل آشغال
و دوباره یه داد دیگه هم زد و گفت : من دیگه سر کلاستون نمیام و تا پاش رو از کلاس گذاشت بیرون ، یعنی دقیقا در یک قدمی در کلاس همه زدیم زیر خنده اونم چه خنده ای .......! 

![]()
بعد هم رفت مشاورمون رو آورد و کلی جلوش دعوامون کرد ، بعد جالب اینجاست ما اصلا به روی خودمون نمی آوردیم که هیچی تازه کلی هم از حقمون دفاع کردیم .
آخرشم مشاورمون حق و داد به ما که آره این معلمه سنش کمه و لجبازی میکنه و .... ( 26 سالشه )
تازه تا آخر کلاس هم بیکار بودیم ....
ولی خب قراره از این به بعد امار نداشته باشیم و بجاش شیمی بیاد ( ایول چه حالی بده شیمی زنگ اول ) حالا هر معلمی می اومد سر کلاس واسش این و می گفتیم .
معلم فیزیکمون میگه : ولی عجب کاری کردید ها ! تازه کلی هم ازمون پرسید چطوری با هم هماهنگ کردید . 
بعد از اون ور معلم شیمیمون اومده دم کلاس به مشاورمون میگه اینا رو دعوا کنید زنگ پیش از خنده کلاس و گذاشته بودن رو سرشون .
معلم تجربی ها هم در حین اینکه الناز پاش رو گذاشت بیرون و خندیدیم و به بروبچشون گفت : این ریاضی ها چه خبرشونه ، انگار عروسیه ! 
خیلی حال داد هم معلم امارمون ضایع شد هم از شر زنگ های آمار خلاص شدیم ........بازم ایول به مرام بروبچ ریاضی ! حالا یه برنامه اساسی واسه ضایع کردن اون یکی معلم عقده ایمون (زبان) داریم ! 

یادتونه پارسال گفتیم که تیام تولدش سه روزه . یعنی ما سه روز به جشن و پایکوبی می پردازیم ولی خب در حقیقت فقط یک روز تولد رسمی می گیریم که اونم میانگین این سه روزه .
یعنی تولد تیام رو ما دیروز گرفتیم . 5 اسفند . ولی خب امروز اینجا بهش تبریک میگیم : ![]()
تیام جـــــــــــونی عسیسم تفلدت مبارک ک ک ک ک ک ک
دیروز کلی سر تولد تیام حال کردیم . البته خودش بیشتر حال کرد چون تا دلتون بخواد کادو گرفت ( کوفتش بشه کاملا
) من و سارا (کاوک) و بهار و نینا که تولدمون تابستونه از این شانسا نداریم که .
هیشکی یادش نیست اصلا ما تولدمونه . ولی حالا اون موقع که ما میشه 39 سالمونون و اینا میشه 40 سالشون میفهمن چه حالی میده آدم نیمه اولی باشه !!!! ![]()
هفته پیش سر زنگ آمار الناز جون ( معلم آمارمون )
کلی باهامون لج کرد ما هم باهاش لجبازی کردیم . یعنی دقیقا اینطوری شد که : این الی جون قرار نبود از ما امتحان بگیره ولی ما هرچی گفتیم که خانوم بخدا به پیر به پیغمبر ما امتحان نداریم گفت نخیر همینه که هست و من امتحانم رو می گیرم .
ما که خب دیدیم این کوتاه نمیاد گفتیم حالا که حال ما رو میگیری ما هم حالت رو می گیریم .
اول گفتیم بذار همه برگه هامون رو سفید بدیم ولی خب دیدیم خیلی ضایع است بعد یهویی این کاوک پروند بر و بچ بیاین اسم ننویسیم .
بعد واسه اینکه به همه کلاس بگیم و هماهنگ بشیم تیام یواشکی معلممون رو کشید بیرون کلاس که مثلاااااا کار خصوصی داره .
ما هم در عرض 3 سوت با بچه ها هماهنگ کردیم که اسم ننویسیم . حالا فک کنم وقتی داره برگه ها رو تصحیح میکنه دونه دونه موهاش رو بکنه .
میاد نمره بذاره : خب این اسم نداره . اینم که اسم نداره .... اوا این یکی هم که اسم نداره ! 
دیگه دیگه ... این میشه جزای معلم لجباز . تا اون باشه دیگه با برو بچ دوم ریاضی لج نکنه !
ولی تا جایی که ما معلم آمار عقده ایمون رو میشناسیم بعیده کارمون رو به دفتر مدیر نکشه . حالا تا هفته بعد خبرش بهتون میدیم . ![]()
شما کلیپ نیناش ناش ساسی مانکن رو دیدید ؟ اگه ندیدید حتما برید ببنید به دو دلیل :
1- به این 4 تا اسگلی که رفتن و این کلیپ و خوندن کلـــــــــی می خندید . 

2- تمام کلیپش تو خیابون مدرسه ما گرفته شده . ![]()
حال کنید تو رو خدا ولمون نمی کنن . پارسال که اون مدرسه بودیم هی می اومدن فیلم هاشون رو جلوی مدرسه ما می گرفتن
حالا که اومدیم این ور بازم میان اینجا فیلمبرداری می کنن . این هم عکسش و یکی دیگه !
![]()
این معلم شیمی ما خیلی مهربون و مظلومه
یعنی اصلا دلش نمیاد و نمی تونه وقتی بچه ها اذیتش میکنن سرشون داد بزنه . واسه همین همه خیلی دوسش داریم .دفعه پیش این معلم شیمیمون میخواست از همه بپرسه که نمره های امتحانشون جبران بشه بعد از هرکی خواست بپرسه هیشکی نخونده بود
واسه همین تو دفترش نوشت که دفعه بعد ازمون بپرسه .
منم دفعه بعد خیر سرم نشستم خوندم که این ازم پرسید بلد باشم .
اومد سر کلاس و شروع کرد پرسیدن ، بعد من نمی دونم یهویی چی شد همه یادم رفت ولی واسه اینکه ضایع نشه به معلممون گفتم خانوم حالا یه سوال دیگه بپرسید .
اونم پرسید باز بلد نبودم آخرش دیدن نه بابا داره ضایع میشه گفتم : خانوم من از این صفحه تا این صفحه خوندم از اینجا بپرسین اونم گفت باشه و دوباره یکی دیگه پرسید : بازم من ..... !
آخرش بیچاره معلمه میگه : سارا خانوم شما برو بشین ایشالله دفعه بعد ! خدا رحم کنه به دفعه بعد ....! 
توی ناهار خوری مدرسمون تخت و از این میزهای سنتی گذاشتن ....
خیلی خوشگل شده فقط یه قلیون کم داره . ولی بجاش ادم هر وقت میخواد بره ناهار بخوره حال میکنه ! 
P. S![]()
۱- 4 روز تعطیلی برو حالش و بـــــبر !
2- تیام ولی جدی بزرگ شدی ها ! 17 سالگی ات مبارک !
3- ناظممون بالاخره باهامون آشتی کرد !