
امتحانات تموم شد ...!
همون بهتر هم که برف نیومد ،
هرچی زودتر از دست این چرت و پرت ها خلاص می شدیم بهتر بود . حالا یه چند روزی عششششششق و حال . شاید این هفته زود زود اپ کنیم .
هفته پیش تیام و فائزه می خواستن برن خونه . بعد اینا جفتشون با سرویس نمیرن . یعنی ماشینی که میاد می برتشون شخصیه . ما یه مسئول داره مدرسمون این سرویس ها و رو رفت و آمدشون رو چک میکنه . بعد اون روز این دو تا می خواستن برن خونه .
این آقائه اومده به تیام میگه : شما کدوم مسیری ؟ 
تیام : ما شخصی هستیم .
نمی دونم چی شد یه 10 دقیقه گذشت این مرده برگشت مدرسه یه کاری کرد اومد . تا رسید جلوی در بازم به تیام میگه : شما کدوم مسیری ؟ 
تیام : ما شخصی هستیم ، با سرویس نمی ریم . { نکته اش تو اینه که این دو تا سرویسشون اینقدر دیر میاد که هر دفعه نیم ساعتی جلوی در مدرسه علاف ان
} بعد اون روز چون استثنا نینا هم دیر رفته بود با اینا جلوی در بود . بعد یه مدت گذشت این مرده باز اومده ( ایندفعه به نینا ) : شما کدوم مسیری ؟؟؟
نینا : آقای موسوی منم شخصی ام !
بعد این رفت یه دور چک کرد که کاملا مطمئن بشه همه بچه ها رفتن یهو مثل اینکه حس کرد تیام و فائره اینجا وایستادن اومد سمت اینا : خانوم شما گفتی کدوم مسیری ؟ 
تیام : آقای موسوی بخـــــدا ما شخصی هستیم . 
حالا نینا هم خنده اش گرفته بود این گیر سه پیچ شده . 
{ البته فک کنم این کار هر روزشونه ، اون روز شدتش فراتر بود
} هیچی بعد یه ده دقیقه که کاملا مدرسه خالی شد . آقای موسوی اومده میگه : شما دو تا چرا نرفتید ؟؟؟ شما کدوم مسیرید ؟ تیام : آقای موسوی باز اون سوال رو پرسیدید ؟؟؟؟ 
اگه فقط نیم ساعت دیگه وامیستادند اونجا ، گیس و گیس کشی رخ میداد . دیگه شانس آودن تو لحظه حساس سرویس شخصیشون اومد . ولی کلا این آقای موسوی تیکش رو کلمه ( شما کدوم مسیری )
هفته پیش سر یکی از امتحانا ، دقیقا یادم نیست چه امتحانی . مینا خیلی سردش بود . ( کلاسامون یه چیزی تو مایه های قطب شماله
) بعد یه 600-700 تا کاپشن انداخته بود روش ولی بازم داشت از سرما یخ میزد . مراقب امتحانمون هم ثبوت ( معلم ریاضیمون ) بود . 
بعد مینا معلمه رو صدا کرده میگه : خانوم خیلی سرده . 
معلمه : کجاش سخته بابا ، امتحانتون خوبه .
مینا : خانوم ســـــرده !
![]()
معلمه : عادتتون شده دیگه همش میگید سخته ، سخته ! اصلا هم سخت نیست بشین حل کن .
مینا : خانوم س ر د ه ، ســــــــرده ! ![]()
معلمه :
{ میخواست کم نیاره اون وسط یه دونه از اون خنده دلبری هاش کرد
}
![]()
امروز رفته بودیم تو دفتر پرورشی مدرسه بعد نمی دونم چی شد ؟ یهو تو سیدی ها این سیدی برنامه روز معلم پارسال رو پیدا کردم . بعد به نینا گفتم برو بگو بچه ها (فقط اکیپ خودمون) بیان ، همه با هم ببینیم . 
بعد بازم نمی دونم چی شد تا این سیدی رو گذاشتم تو لپ تاپ ، همه مدرسه { البته فقط دوم } حمله کردم تو اتاق پرورشی .
یعنی شانس آوردن سقفش نیومد پایین .
دیگه اینقدر شلوغ شد که بیچاره تیام و فائزه و نازنین و بهار و کاوک و نینا ، همشون از اتاق پرت شدن بیرون . فک کن 6 نفری وایستادیم دم در داشتیم در و دیوار رو نگاه میکردیم .
منم گفتم حالا واستید بذارید اینا که رفتن بیرون ما دوباره میذاریم می بینیم .
بالاخره بعد یه ربع به زور اینکه مثلا ما باید سیدی رو تحویل بدیم و نمیشه بیشتر از این ببنید و ..... اینا رو پرت کردیم بیرون . بعد وایستادم جلوی در میگم : بچه ها من اینجا رو می پائم .
شما تند تند نگاه کنید تا دوباره اینا حمل نکردن به لپ تاپ !
بعد تو همین گیر و دار این دختره ( همون که ما و ناظممون بهش می گفتیم توفه
) اومده لپ تاپ و نگاه میکنه میگه : این فرزانه است ؟
عطیه : تو فرزانه رو از کجا می شناسی ؟ ![]()
توفه : آخه دوست الهام فلانیه ( فلانی مثلا فامیلی الهامه – نکته اش اینجاست با فامیلی اسمش رو گفت –آخه هر خری خب تو مدرسه ما الهام و میشناسه ![]()
) بعد جالبش اینه که این دختره از این 4 ماهی که تشریف اورده دبیرستان یه بار نزدیک به یک دقیقه و ۳۰ ثانیه با این الهام فلانی ( دقت کنید الهام فلانی ) حرف زده ، بعد راه میره میگه : من دوست الهام فلانی ام
( من بفهمم این چرا الهام رو با فامیلی میگه خیلی خوبه ؟؟
) حالا داشتم میگفتم : بعد این تا این و گفت من و عطیه عصبی شدیم . من همه ی بچه ها رو کشیدم کنار داد زدم گفتم : بچه های خواهشا برید کنار بذارید دوستای الهام فلانی میخوان نگاه کننن .
اینا هم زدن زیر خنده ! اینقده حال کردم دختره ضایع شد. بجاش براش درس عبرت میشه ، که دیگه اگه یه بار اتفاقی سیم ثانیه با یه نفر حرف زد اینطوری جوگیر نشه !
بعد حالا دختره (همین توفه) وایستاده بود پشت ما ، با دقت فیلم و نگاه میکرد .. بعد دوستش اومده میگه : اینقدر ضایع نگاه نکن ، بیا این ور می فهمن !
{{ چقدرم الان ما نفهمیدیم اینا داشتن بال بال میزدن که یه طوری یواشکی تو لپ تاپ رو دید بزنن
}}
حالا نینا با برو بچ خودمون بودا....ولی اون توفه و دوسش به خودشون گرفتن گفتن : باشه صداتون میکنیم.... یکی نیست بگه کی با شما بود حالا !
پس فردا میرین میگین نینا فلانی دوست منه !
O اخبار مدرسه
1- 3 بهمن کارنامه میدن . خدا می دونه نمرهاش چیه ؟
P. S O
1- من نمی دونم این انسانی ها که اینقدر میگن ما ادبیاتمون مهمه ، واحدش بالاست ، هفته ای 6 زنگ ادبیات داریم . چطوری امتحان ادبیاتشون با ما یکی بود ؟
2- 5شنبه (دیروز) روز خوبی بود .... شایدم خیلی بالاتر از خوب !
محرمالحرام، ایام شهادت
بزرگ احیاگر دین خدا، امام سيد الشهدا،
حسین بن علی (علیه السلام)
و یاران جان نثارش در دشت کربلا، بر تمامی آزادگان جهان تسلیت باد.

دوست داشتید یه سری به ادامه مطلب بزنید E
سلام ....! امروز همین طوری یهو هوس کردم آپ کنم البت چندتا دلیل هم داشت .
اول اینکه خاطرات این چند روز رو ننوشته بودیم . بعدش هم اینکه حوصله ام سر رفته بود .
نه به اون روزا که مجبوریم عین چی از کله سحر تا ساعت 2 درس بخونیم نه به الان ! تعطیلی هم حال میده ولی ما هممون ترجیح میدادیم امتحانات رو بدیم بعد این یه هفته رو تعطیل بشیم .
![]()
ß پریروز امتحان عربیمون که تموم شد ، گفتم گند زد در حد تیم ملی .... { آخه من همیشه نمره عربیم بیسته ، بعد واسه همین گفتم نکنه یه وقت ایندفعه 75/19 بشم
} البته بعدکه با بچه ها چک کردم دیدم نه مثل اینکه ایندفعه استثنا درست نوشتم . بعد امتحان این مدرسه ما گفت برای شهادت امام حسین برنامه داریم همه برید نماز خونه بعد ما هم گفتیم بریم یه خورده سینه زنی و اینا اون وسط ...! 
بعد همون اول که وارد نمازخونه شدیم رفتیم وایستادیم صف اول یعنی من و نینا و پارمیس ...! بعد همه تو حس و حال و روحانی .. بعد ما هی هرهر می زدیم زیر خنده ...
این مداحه که می خوند بعد شروع میکرد بره بعدی رو بخونه ، پارمیس میگه خب اهنگ درخواستی بعدی رو برو :
تریپت من و کشتتتتتتتتته { پارمیس کلا فقط با همین اهنگ حال میکنه } بعد حالا ما هی خودمون رو مثلا کنترل می کردیم نخندیم
دوباره این یه چیزی می گفت میزدیم زیر خنده . همه زل زده بودن به ما ....
حالا پارمیس اومده مسخره بازی دربیاره به اونکه داشت مداحی میکرد میگه بده من برات بخونم ... اونم جدی گرفت میگه بیا اگه میخوای ؟؟
فک کن پارمیس میرفت اون وسط واسشون بلک کتز و کامران و هومن میخوند ! 
ß سر امتحان هندسه بودیم بعد تا برگه ها رو پخش کردن .
من هی بالای برگه رو نگاه میکنم میگم : نوشته دوم تجربی اینا مال تجربی هاست ! این معلمه هم میگه نه تجربی ها امروز هندسه ندارن مال خودتونه سر برگش اشتباه شده .. ما ذوق زده که واسه تجربی ها آب خوردنه شروع کردیم نوشتن در عرض 3 سوت کل برگه رو نوشتیم 
یهو اومدن گفتن برگه های ریاضی و تجربی اشتباه شده ... برگمون رو عوض کردن ایندفعه تا شروع کردیم سر همون اولین مسئله گیر کردیم اینقدر سخت بود که نگو !
ما هی میگیم این تجربی ها هوششون صفره ، بگید نه ....! فقط ریاضی ها ! { البته تجربی ها همشون صفر نیستن نرگس از اون استثناهای تجربیه ![]()
}
ß امروز امتحان آمار داشتیم بعد فقط دوم ها مدرسه بودن .
یه 4تا سوژه نبود مسخرشون کنیم بخندیم ...! این اول ها و سوم ها رو از دیروز تعطیل کردن . در کل خیلی روز افتضاحی بود .
ß سر امتحان هندسه که بودیم یکی از سوالاش خیلــــــــــی سخت بود
بعد من و هانیه که تو یه کلاس بودیم وحشتناک سر این سواله مونده بودیم بعد زهره تونسته بود حل کنه . زهره به مراقبمون میگه :خانوم من یه راهنماییشون بکنم ؟
حالا مراقبه هم گفت : آره ولی جواب رو نگی ها !!! بعد زهره گفت : از عقب حل کنید بیاین بالا ...! حالا مثلا من و هانیه هم فهمیدیدم ؟
بعد زهره پاشد برگه اش رو داد . من و هانیه در گیر و دار با این سوال ، آخرش هانیه به مسخره گفت خانوم میخواین برگه زهره رو بیارید ما از روش بنویسیم .
بعد یهو دیدم معلمه برگه زهره رو آورد در عرض 5 ثانیه گرفت جلوی من و هانیه .
منم هرچی دیدم فقط نوشتم . نمی دونید اینقدررررررررررر حال داد . جوابم آخرش تقریبا درست شد .
ولی خداییش مراقب هم به این میگن . تو عمرم اینطوریش رو ندیده بودم !!!! به قول نینا کاش حداقل سر امتحان ادبیات و جغرافی چیزی این مراقبمون میشد نه هندسه که با کلی مکافات میشه تقلب کرد ! 
Ë اخبار مدرسه
1- خبر مهم و دست اولمون اینه که هفته اول بهمن یعنی دقیقا 7 بهمن عین پارسال همه بر و بچ میریم با مدرسه مشهد ! حالا بذارید همون موقع خبرای کامل رو میدیدم . 
Ë POST SCRIPT
1- خدا رحم بکنه به معدلمون با این نمره های قشنگ ریاضی ... خدا بگم این ثبوت رو چیکارش کنه ... نمی تونست حالا از خیر یه امتحان ترم بگذره 6 صفحه سوال نده ؟؟!!! 
2- یادش بخیر پارسال چه دی ماهی داشتیم . هر وقت پست ها و کامنت های دی پارسال رو می خونم دلم میگیره ! 
3- چرا برف نمیاد ؟؟ چرا زمستون مثل همیشه نیست ؟ چرا ؟ 
خوبين خوشين سلامتين؟؟!!!
ما كه از بس درس خونديم 
اما غرض از مزاحمت تو اين گيرو دار امتحانات
ت ت ت ت ت ت ت ت تولد مبارك تولد مبارك فائزه جونم
فائزه بعد از فرزانه از همه دختراي شيطون بزرگتره البته ميدونيد كه فقط از نظر روز تولد وگرنه بزرگي به عقله ![]()
![]()
فائزه جونم امیدوارم هزاران هزار سال زیر سایه این وبلاگ زندگی کنی
×× دختراي شيطون از دوستان خواهشمندن كه تا ميتونن از ماشين هاي شخصي استفاده كنن تا شايد به خاطر آلودگي هوا ما رو تعطيل كنن××![]()
![]()
¢ پارسال دقیقا این موقع بود که با بچه ها نشسته بودیم تو سایت مدرسه و گفتیم الکی یه وبلاگی بسازیم . هرکس یه چیزی میگفت توش بنویسیم . از خودمون نوشتیم ، از معلم هامون ، از اتفاقات اون روز ، از اینکه دقیقا وقتی سر زنگ انیمیشن بودیم و یواشکی داشتیم با بلاگفا کار می کردیم معلممون فهمید و بهمون گیر داد ، از اینکه فرداش سر زنگ کامپیوتر پیش معلم کامپیوترمون هم لو رفتیم ولی وقتی دید کلی خوشش اومد و تشویقمون کرد !
اون موقع ها فکر نمی کردیم اینقدر به اینجا عادت کنیم ، ولی با این حال تمام زنگ تفریح ها می اومدیم تو سایت و همگی با هم یه چیز می نوشتیم .... اولا هیچ دوستی نداشتیم ، یعنی هیشکی وبمون رو نمی شناخت . اما کم کم دوست پیدا کردیم . اولین دوست و بهترین دوستمون پسر مامان و بابا (علی) بود . همون که تا 4 ماه پیش تصمیم داشت خودکشی کنه ولی نمی دونم چرا هنوز هم اینجاست ؟
هرچی بیشتر میگذشت دوستای ما هم بیشتر می شدند : خانومی که اون جنگ و دعواهاش با آقای مهربون و اون آشتی های بعدش تمومی نداشت ؟! کله پوک ، داداش مهربونمون که وبش هر یه مدت یه بار خاک میگرفت ولی پایه همیشه وب دخترای شیطون بود . محیا که از وقتی برای اولین بار وبش رو خوندم و دیدم عین خودمون عاشق کتاب خوندنه ( محیا هزار خورشید تابان و بادبادک باز یادته ؟؟ ) سرشناس که هر وقت آهنگ Farewell-0111 رو گوش میدم یاد خودش و شب رفتن شقایق می اقتم . هدیه که چقدر سر انتخاب اسم پسرش بحث کردیم و حالا رایان خوشگل به دنیا اومده ؟!
¢ خیلی زود گذشت ، زودتر از اون چیزی که فکر می کردیم ولی خوش گذشت ..... از همون وقتی که سر امتحانات ترم پارسال همش تعطیل شد و همگی تلپ می شدیم شب ها اینجا و می حرفیدیم ، از خیلی ها می گفتیم ؟
مرجان یادته قرار بود پیغمبر بهت وحی نازل کنه ؟
نینا یادته قرار بود وکیل بشی ؟
فرزانه تو هنوزم داری سیب گاز میزنی البته با پوست ؟
داداشی از نسیم چه خبر ؟ به سلامتی رفتی خواستگاری ؟
علی ما آخرشم نفهمیدیدم این امتحان ریاضی (1) تو چی شد ؟
مرجان یادته دینی رو با زهرا پیچوندین چی شد ...... ؟
بهار هنوزم برگه عربی ترمت دسته منه (سارا) !!!
جای تاریخی من توی حیاط مدرسه یادتونه ؟
فرزانه یادته می رفتی دوم ریاضی و روی میزها می نوشتی ؟ ( آخرشم به من نگفتی قضیه کیمیا چی بود )
پارمیس دعوامون سر نوار خانوم اقتصاد رو یادته ؟ خدا رحم کرد گیس و گیس کشی نشد !
جشن تسنیم که اینقدر واسه بهار تعریف کردم ، از حفظ بود !
زن گرفتن دایی فرزانه که آخرشم ما نفهمیدیم به کجا کشید !
تولد همممون رو همین جا گرفتیم . من که تولدم رو هیچ وقت یادم نمیره ، فک نکنم دیگه تولدی به این خوبی داشته باشم . تمام عید رو هم به لطف مرجان کامنت های بالای 1000 داشتیم . ( یه علاف بیشتر که توی دخترای شیطون نیست
)
برنامه روز معلم بچه های سوم مدرسمون : تو اگه نباشی کی واسه بچه ها فیزیک توضیح میده .... کی میره پاتخته ... کی نمیشه خسته . ( یکی از بهترین روزا بود )
تولد نازنین هم که اینقدر دعوا کردیم ، بیچاره کوفتش شد ! امسال که شروع شد ، خاطرات جدید ما هم شروع شد ، با اینکه به شیرینی قبل نیست ولی خوبه ...... اما امروز 3 دی :
Y
دخترای شیطون یک ساله شدندY 
![]()
و ....
1- این اداره برای منطقه 2 یه برنامه امتحانی ریخته ، افتضـــــــاح ! اگه یه وقت بین امتحانات برف نیاد و تعطیل نشه امکان داره بازم یک ماه نباشیم !
2- اگه از همه متن بالا سر درنیاوردید طبیعیه ! پس غصه نخورید !