تبليغاتX
::. خاطرات دختراي شيطون .::

سیلام دوست جونای مهربون !

 

امروز قراره یه مراسم ختم برای ساختمون مدرسمون بگیریم !  آخه این مدرسه ما از اول مهر ساختمونش عوض میشه .  یعنی ما میریم یه ساختمون 3 برابر مدرسه الانمون ! که هم خوشگلتره هم شیک تر ! ولی خب به نظر ما هرچی مدرسه کوچیک تر باشه صمیمتش بیشتره و درکل بیشتر حال میده !

واسه همین همه دخترای شیطون دلشون میخواد همین جا بمونند .  آخه ما از این مدرسه و از ساختمونش خیلی خاطره داریم !  تمام سالهایی که از راهنمایی تا حالا توی خیابونش گذروندیم ... همه روزایی که گفتیم و خندیدیم خاطره بود ! یادتونه یعنی اونایی که از خیلی وقت پیش ها با ما بودن ، یعنی اون موقع که تازه این وب رو ساخته بودیم ، یه بار توی دی ماه نوشتیم  که بقل مدرسمون یه تاکسی نارنجی درب و داغون بود که توشم حمید گودرزی بود و بعدشم قضیه امضا گرفتنش از ما و ... ! (( اگه خیلی دوس دارید میتونید آرشیو رو بخونید )) اون موقع هنوز اسم فیلم مجــنون لیلی هم نشنیده بودیم که چند ماه بعد که این فیلمه  اکران شد ما فهمیدیم که این سکانس مال مجنون لیلی بود !  البت بگم ها این اولین فیلمی نبود که مدرسه ما تـــوش نقـــش داشت !

  

  

نکه اصولا خیلی بازیگر خوبیه ! هرجا میخوان فیلم بگیرن یه سکانس هم جلوی مدرسه ما باید بازی کنند تا فیلمشون پر بیننده بشه !  همین 4-3 هفته پیش توی ترانه مادری دقیقا این مادرجون از داخل مدرسه ما اومد بیرون ! یعنی کل حیاط مدرسه تو صفحه دوربین بود ....!  توی ساعت شنی هم همین 6 ماه پیش بود فک کنم ... اونجا هم چند قسمتی بود ! فیلم تله هم که بدون سکانس مدرسه ما اصلا جذابیت نداشت !  میوه ممنوعه هم پارسال قسمت آخر اون تصادفی که هانیه توسلی کرد با ماشین اون تو خیابون اصلی مدرسه ما بود ! حالا ما هی بگیم معروفیم شما بگید نه ؟؟ جون من تا حالا دیده بودید از یه دبیرستان اینقدرررررر توی فیلم ها و سریال ها استفاده کنند ؟؟

 

 

این عکس خیابون اصلی مدرسه تو فیلم مجنون لیلی (( اونکه تو ماشینه حمید گودرزیه )) 

این عکس هم توی فیلم تله است اون تویتا سفیده هم ماشین مهناز افشاره.

 اون ساختمون آجری هم که معلومه کجاست !

هفته دیگه دوباره مدرسه شروع میشه و بدبختی ما هم شروع میشه ، امسال از پارسال سخت تر . ولی خب مدرسه هم با تمام سختی هاش خوش میگذره . ما که خیلی دوسش داریم   اینم کتابامون ! محیا تو وبش گذاشته بود ما هم گفتیم بذاریم   نکه شما اینا رو اصلا ندیدید ، گفتیم یه نظاره بکنید !

 

پ/ن : پست قبلی رو حال کردید ؟؟ اینم بذارین به حساب شیطونیمون ! خداییش یه ملت رو ترسوندیم !

 

 

+ ?نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 20:0 توسط ::. دختراي شيطون .:: |

 

سیلام دوست جونای مهربون !

 

امروز یه Flash تووووووپ و باحال و فوق العاده و قشنگ و ..... برای دانلود گذاشتیم ! خیلی خوشگله و رمانتـیـــک ! حتما نوشته های انگلیسی اش رو کامل بخونید خیلی قشنگه و نازه !  آسون هم هست ، همه می فهمید !  صدای اسپیکرتون رو هم بلند کنید ...کل هیجانش به آهنگ پشتشه ! یادتون نره ها یه وقت ! پیشنهاد میکنیم اگه اسپیکرتون خرابه یا نمی تونید روشن کنین  ( به هر دلیلی ) اصلا دانلود نکنید ، حیف میشه ! راستی این داستان مربوط میشه به شخصی به اسم سجاد علی که خیلی معروف بوده ولی به دلایلی اسمش از تاريخ حذف شده !

 

    

 

پ/ن  :

 

1- خواهشا بیمارهای قلبی ، عروقی ، تنفسی ، خانم های باردار و .... دانلود نکنند ! جدی میگیم وگرنه بعدش ما هیچ مسئولیتی رو در قبالشون قبول نمی کنیم !

2- خواهشا اگه خوشتون نیومد فحش خواهر ، مادر ندید !

3- نظرات رو تا 3 روز تایید نمی کنیم ! بعد می تونید بیاین و واکنش دوستاتون رو ببنید !

 

روش دانلود : 

وقتی لینک رو بزنید میرید توی یک صفحه جدید ، بعد یه باکس آبي رنگ هسـت که روش نوشته Now Danlowd بعد دوباره وارد یک صفحه جدید میشید بعد یک قسمتی هست که روش نوشته ...Click HereTo  اون رو روش کلیک راست کنید بعد گزینه Save Traget As  رو بزنید !

 

                                                              لینک دانلود :

                                                           دخترای شیطون

     

          

+ ?نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 17:33 توسط ::. دختراي شيطون .:: |

سیلام دوست جونای مهربون ! 

 

محیا جون دخترای شیطون رو به یه بازی دعوت کرده : « خاطرات مرگبار » بعد یه عمری بالاخره ما یه بازی گروهی دعوت شدیم !  اینا هم از طرف ما دعوت اند :

 

پسر مامان بابا - شیطون بلاهای مثبت - دخی جون - من و ملیسا - رویای خیس - سیب ترش - شلوغ پلوغ - گنجینه ی خاطرات - یه جمع دوستانه - نامه های روزانه ی من - رنگین کمون - جینگیلی - پت و مت - پاتوق - ایستگاه خاطرات من- پنجره ای رو به باران -

 

1- یه بار سر زنگ مطالعات طبق معمول من (سارا) داشتم حرف میزدم ، بعد هرچی نگاه میکردم معلمه هیچی بهم نمی گفت ! تا دقیقا من که ساکت شدم و دیگه حرف نمی زدم …. معلمه عصبانی یه داد و بیدادی راه انداخت اون سرش نا پیدااااااااااااا !  بعد هم جام رو عوض کرد . من اینقدر اعصابم خورد شد که تمام مدتی این داشت درس میداد زل زدم به ساعت جلوی کلاس و با هیشکی حرف نزدم و شروع کردم به شمردن به حدودای 1260 ثانیه و اینا رسیده بودم ….  ( همین طور هی از شدت عصبانیت سرخ میشدم ) که بغل دستیم یه چیز گفت بعد من خنده ام گرفت ، اونم نه خنده ی آنچنانی یه لبخند ( چون خیلی عصبانی بودم ) اد تا من خندیدم معلمه داد زد : رفتی نشستی اونجا هرهر واسه من می خندی دختر فلان فلان شده … !! تا دلتون بخواد فحش داد و هرچی خواست گفت که بخاطر بدآموزی دیگه نمی نویسم .منم که هر وقت یکی بهم فحش بده نمی تونم خودم رو کنترل کنم و جوابش رو میدم از دهنم در رفت یه چیز بهش گفتم .  حالا دیگه اونم از خدا خواسته فحش هاش 2برابر شد (بی تربیت)  دیگه کاملا مونده بود فقط پرتم کنه از کلاس بیرون .  در کل سر اون جلسه خیلی خیلی خیلی عصبانی شدم داشت اشکم در می اومد ! هیچ وقت این اتفاق رو یادم نمیره ! خطرناک نبود ولی خیلی بد بود خیلی ! آخه اصولا چون من خیلی شجاعم خاطرات مرگبارم هم توی گفتگوئه !

 
 
 
 

2- به نینا چون تو مدرسه خیلی خوش میگذره اصلا خاطره مرگبار نداره ! ولی قدیم ندیما که 8 سالش بود اومد بزرگ بازی دربیاره یه بار که با مامانش رفته بودیم یه پاساژ خرید تنهایی خودش رفت تو پاساژ ،  نیست که خیلی هم خوش تیپ بود همون اول کاری یکی افتاد دنبالش ،  این نینا خانم کوچولو ما هم که از ترس داشت سکته میکرد همون وسط زد زیر گریه ! یه مغازه دار هم که قبلا نینا رو دیده بود ازش پرسید : چی شده ؟ چرا داری گریه میکنی ؟  اونم کل قضیه رو شرح داد . بعد اون آقا هم نینا رو بغل کرد برد پیش مامانش .  نینا هر وقت یاد این خاطره میافته از ترس سکته میکنه ! خب حق هم داره منم یکی با مشخصات « شهرام حقیقت دوست تو خط قرمز » بیافته دنبالم کارم به بیمارستان میکشه !  

 

 

3-  این مرجان خانم ما که از همون اول تو کار پیچ و پیچوندن بود . یه بار توی اینهمه زرنگ بازی کارش به دفتر ناظم کشید ، حالا خر بیار و باقالی بار کن ! پای هر 124000 پیغمبر رو کشید وسط که الا و بلا من مریض بودم و حالم بد بود که نرفتم سر کلاس !  ولی مگه این میرفت تو گوش این ناطم ما ! مخصوصا که تنهایی پیچش نداده بود که با دو تا دوم بود .... دیگه حالا بیا درستش کن !  بگذریم از اینکه کلی داد و بیداد کردن سرش و عصبانی شدن ( خدا نکنه گیر داد و بیداد های ناظم ما بیافتین ، تیام تو نشنیده بگیر ) تو همین گیر و دار ناظممون یه برگه گذاشت رو میز گفت امضا کن ! مرجان هم :  خلاصه کلام که اون برگه چیزی نبود جز تعهد نامه ! این مرجان مثبت ما همین روز اولی تعهد ازش گرفتن که باعث شد هر دو ترم انظباطش رو کم بدن !  از اون به بعد هر وقت به مرجان میگی : بیا بپیچونیم ؟ میگه : همون یه بار واسه هفت پشتم بس بود ! ( میگم ها همچین هم بد نشد این تعهد ، حداقلش مرجان ادم شد )

 

 

4- حالا بشنوید خاطره مرگبار بهار : اول یه توضیحات بدیم : معمولا ما یا صف وای نمیاستیم ! یا اگر وای بیاستیم ناظممون کلی پدرش در میاد  تا صف ما رو درست کنه چون معمولا همه انسانی ها میان صف ریاضی پیش دوستاشون و کلا 3-4 نفر بیشتر تو صف انسانی نیستن .یه روز سر صف بودیم که ناظم ما باز کفری شد داد و بیدا پای بلندگو که خانم های انسانی بیان سر صفشون ! هیشکی نرفت اون ور جز بهار که اونم چون یهویی اومد تو چشم ناظممون اسمش رو نوشت . بهارم که انگار دنیا رو ازش گرفته بودن همش سر ما غر میزد که چرا رفتم اون ور ؟؟؟؟؟  تو رو خدا نگاه کنید خاطره مرگبار بهار رو ؟؟؟ فک کنم این اگه پاش برسه دفتر ناظم اول راهی ccu  بشه !

 

5- یه بار که تیام 5 سالش بود پسر خاله اش علی یه چراغ خواب خوشگل میخره ! از قضا این چراغ خوابه تو یه ویترین بوده . تیام هم چون خیلی دوست داشته چراغ خواب رو ببینه ( و بیشتر حس فضولی اش گل کرده بوده  ) ولی قدش نمیرسیده با علی این کشوها رو باز میکنند تا برن روش و بعد بالای کمد چراغ خواب علی رو ببینن . چون اصولا استفاده از این کشو ها فقط واسه یه نفر میسر واقع میشه و رو دو نفر کارساز نیست ....  تا این دو تا میرن بالا که چشمشون به جمال چراغ خواب روشن بشه . جفتشون احساس سقوط میکنن ! تیام هم از ترسش هیچی متوجه نمیشه و چشماش رو می بنده و بعد که باز میکنه می بینه توی یه جای 4×3 گیر افتاده ! و یه 30-40 نفر ادم بیرون جیغ ویغ میکنن  ( مثل اینکه اون روز خونه علی اینا مهمونی بوده ) این دو تا هم مثل این بچه مثبت ها ساکت داشتن به صدای گریه و زاری بیرون گوش میکردن ! ( بچه باهوش که میگن همینه ها ) حالا این فک و فامیل اینا بعد یکی دوساعتی گریه و تو سر زدن تازه یادشون میافته اینارو بیاریم بیرون ببینیم زنده ان ، مردن ؟؟!!!  بعد یه سوپر من هم می پره وسط ( که تا به الان هویتش مشخص نشده ،   احتمالا زورو بوده :D )

و کمد رو بلند میکنه و دیگه .... یه لشکر ادم میریزن رو سر تیام و علی و ماچ و بوس و بغل و ..... !!! تازه بعد یه دو ساعتی بحث اینا به نتیجه میرسن که علی توی جالباسی و تیام تو ویترین بوده ! میگم اینا چقدررررر خونسردن ؟؟  نه ؟؟ من (سارا) یه بار یه چارپایه افتاد رو سرم درجا سکته زدم !  تازه یه دو ساعتی هم بعدش گریه زاری کردم !

 

6- 2-3 سال پیش فائزه داشته با ۲ تا پسر خالمش و دختر خالش مثلا فوتبال بازی میکرده که یهو نمیدونه کدومشون با توپ 40 تیکه ی فوتبال محکم شوت کرد تو دماغش ...  انگار دماغ فائزه رو با دروازه اشتب گرفته بوده ... اونم که داشته میمرده از درد کلی خودش کنترل کرده که گریه نکنه ... ولی یهو دیده دختر خاله اش گریه کرده ... نمی فهمن واسه چی گریه میکنه ؟؟ ولی واسه فائزه بد نشد چون اونم پشت سر دخترخاله اش میزنه زیر گریه ... اینقدر دردش میگیره که میگه : هر وقت یادش میافتم بازم دماغم درد میگیره ! ( به اینا میگن خاطرات دردناک )

 

7- آخرین خاطره مرگبار هم مال همین هفته پیشه : هدیه میره مانتو بگیره از مدرسه که میگن سایزت چنده ؟ میگه 32 ! میگن خب 32 نداریم 34 باید بگیری ! فک کنید سایز 32 واسه هدیه گشاده ! بعد 34 بپوشه چی میشه ؟؟؟ جدا این واسه هدیه یعنی مرگــــــــ !  

 

پ/ن :

 

1 : از تیام بخاطر این چیزایی که از ناظم گفتیم معذرت میخوایم !  

2 : سارا و نینا واسه این 2 کلمه ـــــ > وای نمیاستیم و وای بیاستیم هیچ جایگزینی پیدا نکردن ، شما می تونید یه کمک بکنین !

۳ : میگم به قول محیا فک کنم این پست آب رفته بودا !

۴ : این اون اپ توپی نبود که قولش رو داده بودیم . اون رو بعدا میذاریم !

 

 

+ ?نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 15:3 توسط ::. دختراي شيطون .:: |

سیلام دوست جونای مهربون !  

آپ ايندفعه خاطره نيست ! يه شعر قشنگه كه به يه دوست قول داده بوديم براش بزاريم تو وب البت بگذريم كه اين دوست هم قولهايي به ما داده بود  ولي خب ما هنوزم سر قولمون هستيم . اميدواريم خوشتون بياد .

 

من
خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن

عشق

آخرین همسفر من
مثل ت من رو رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی من

ای دریغ از من
که بیخود مثل تو گم شدم
گم شدم تو ظلمت تن

ای دریغ از تو

که مثل عکس عشق هنوزم
داد میزنی تو آیینه من

وای

گریمون هیچ، خندمون هیچ
باخته و برندمون هیچ
تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ

ای
ای مثل من تک و تنها
دستام رو بگیر که عمر رفت
همه چیز تویی زمین و آسمون هیچ

در تو میبینم

همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دل سرد

بی تو میمیرم
مثل قلبت چراغ نور تو بودی
کی من رو از تو جدا کرد؟


      

معلم،‌ تنها مومن شدن ملاک درست شدن نیست. همین که بتونی یه قلب رو از ریشه در بیاری و یه قلب سالم جاش بکاری خودش یعنی یه آدم جدید بسازی ! و تو ساختی. این هم نتیجه اون قلب نو. دیگه نمیتونم بد باشم و بد بمونم.  فقط گفتن اون جمله ها برای مومن شدن کافی نیست.

گفتم برات میفرستم صدام رو که بشنوی، این کار رو کردم که همه بشنوند. ببین،‌ من ایمان آوردم و کسی که باعث این ایمان شد فقط تو بودی. شاید نه اون طور که تو می خواستی،‌ ولی بهتر از اونی شد که بودم.  دوستت دارم عزیزترین معلم دنیا،‌ از ته قلب. قلبی که خودت کاشتی !

 

*****ممنونیم که این لطف بزرگ رو کردی برای ما *****

 

پ/ن 1 : قرار بود تو اين آپ توضيح بديم چي شده ولي فك كنم اگه بگيم شتر ديدي نديدي بهتره 

پ/ن 2 : برنامه درسي در طول سال تحصيلي رو بهمون دادن .

پ/ن 3 : كمتر از 2هفته مونده به شروع مدرسه . 

پ/ن 4 : يه آپ باحال واسه دفعه بعد آماده كرديم بريد حالشو ببريد . 

 

 

+ ?نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 18:42 توسط ::. دختراي شيطون .:: |

سیلام دوست جونای مهربون !       

 

به لطف شما دوستای گل و خوب و مهررررربون و جون جونی و ( از همین چیزا دیگه ) ما توی نظر سنجی نایت اسکین از بین ۹۹ وبلاگ سوم شدیم !  خب خوبه همه این بود که کلی دوست خوب پیدا کنیم که کردیم ! اون یه عالمممممممممممه ! بازم از همگی کسایی که رای دادن ممنون ! خیلی لطف کردن . اگه شما نبودید ما نود و نهم هم نمی شدیم  

 

وبلاگ برتر ماه بر اساس رای های عمومی

 

خاطرات دخترای شیطون با 192 امتیاز

  

اینم به افتخار این بــرد بزرگ

 

 

      

 

هدیه واسه این آپ پیشنهاد داد که بنویسیم هرکدوم از دخترای شیطون تو اینترنت بیشتر چه کارایی میکنند ؟؟ یعنی یه طورایی یه لیست اینترنتی از دخترای شیطون !  

 

  اول از همه خود هدیــه :  هدی کلا فقــــط و فقط عششششق یه سایت رو داره اونم : « یوتیوب » که آخرشم من اسمش رو درست و حسابی یاد نگرفتم ! یه سایت مخصوص تیزر و کلیپ و فیلم خارجی و ایرانی و هرچی فکرش رو بکنیییییییییییی ! هدیه تقریبا بیشتر وقتش رو تو این سایته . 
 خودم ، ســارا : فقط دانلوددددد ! آهنگ و کلیپ ! واسه همین کارت اینترنت هام 3سوته تموم میشه ! کامپیوترمون پر آهنگه . از هرخواننده ای بگی ! آهنگ خواستی بیا پیش خودم !
 نیــــنا : اکثر مواقع تو وبلاگ خودمونه و بعدش میره توی وبلاگ ها و سایت های خبری درباره فیلم ها و بازیگرا و مطالب باحـــال و توپ می گرده ، و بلافاصله خبرش رو توی کامنت های همین جا میذاره !
 تیـــــام : واسه خودش شادددد میگرده ! یهو دیدی داره آهنگ دانلود میکنه ، دو دقیقه بعد داره پشت صحنه فیلم می بینه ، یه دقیقه بعدش مطلب میخونه تو سایت ها و سه دقیقه بعد ............... !!!
 فرزانــــه : از یه ساعت تو اینترنت بودن 2 ساعتش رو تو وب خودمون داره حرف میزنه ! از در و دیوار میگه ، از این ور ، از اون ور !! آخرشم میگه اگه نمی خواین بگید من دیگه حرف نزنم ! یکی نیست بهش بگه ما اگه بگیم ، کووووو گوش شنوا !!!
 فائـــزه : آهنگ هایی رو سارا بهش متن هاش رو میده ، کلیییییییی فکر میکنه و تحریفشون میکنه و بعد دو - سه ساعت (( سرعتش خوبه ها جدا )) تو کامنت ها میذاره که ما هم تو آپ ها بذاریمشون ! در کل نقش سرپرست گروه رپ و پاپ و سنتی و زیرزمینی و ..... هر نوع ارکستری رو بر عهده داره .
 مرجــــان :  بیشتر شب ها میره اینترنت ! همیشه هم هی سرچ میکنه عکس این و اون رو ( منظورم بازیگرا و خواننده های مورد علاقشه ها ) بعد میذاره تو یاهو ! یا هم هی سرچ میکنه بیوگرافی این و اون رو درمیاره که کی زن گرفته ، کی نگرفته ! کی بچه داره کی نداره ! بعضی وقت ها هم 4تا آهنگ دانلود میکنه تا دو ساعت داره میگه واااااااااااااااااای چقدر جیگر بود ، ای جوووووووونم !!!
 بهــــار : چون اصولا سرش خیلی شلوغه هفته ای یک یا دوبار میاد و کامنت ها رو میخونه و نظرای ما رو تایید میکنه ! مثلا نینا 10 تا کامنت داره به اندازه همون 10 تا بهار کامنت تاییدی حرفاش رو میذاره !
 
 

پ/ن :

 

1- مرسی از همتون بخاطر تولد ! خیلی شب خوبی بود !  واقعاااا بهم خوش گذشت و یکی از بهترین خاطره هام بود .خیلییییی عالی بود . مرررسی از همه به ویژه نینا که که یه اپ به این توپی کرد ! دختر خیلی Talent داری و ما خبر نداشتیم !  

 

2- نینا واسه من یه شاسخین جیگر خریده اسمش رو گذاشته کاظم ! یه پسر کوچولو ناز ! منم براش یه شاسخین نازتر خریدم اسمش رو گذاشتم پانیــکا !  اسماشون خیلییییی بهم میاد جدا !   

 

                                

                            بعدا میایم همه چی رو توضیح میدیم ... واقعا ببخشید ! 

 
 
+ ?نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 19:22 توسط ::. دختراي شيطون .:: |