تبليغاتX
::. خاطرات دختراي شيطون .::
 

سیلام دوست جونای مهربون !

 

n امروز میخوام فقط از یکی از دخترای شیطون بگم ! یعنی این آپ فقط مخصوص بهاره ! بذارید اول از همه قضیه این شیر خوردنش رو تعریف کنم : بهار یه کفش داره با اینکه اسپرته ولی خیلی تهش لژ داره !  بعد هر وقت این رو می پوشه قدش 2-3 متری بلند میشه   ( مبالغه که می دونید یعنی چی ؟ ) ! منم که روی قد این تعصب دارم هی میگم بهار این کفشت رو نپوش قدت بلندتر از من میشه اعصابم رو خورد میکنی ! 

اینم که ماشا... پرو میگه : نخیرم قد من هیچ ربطی به کفش نداره ! اینا از شیره .  من چون خیلی شیر می خوردم قدم زود بلند میشه .   والا من نمی دونم این چه شیری که تو یه روز 10 سانت قد رو بلند میکنه ؟؟؟!!!! بگید ما هم بخوریم شاید فرجی شد ! 

 

 

n یه بار هم سر امتحان عربی ترم دوم همین امسال بهار برگه عربیش رو که توش خلاصه ها بود گم کرد ! هی از فرداش هرکی رو میدید میگفت : این برگه عربی من رو بیارید لازم میشه واسه کنکور ( از الان !!!!!!!! )   یه دو هفته ای گذشت برگه اش پیدا نشد اینم ول کن نبود که . حالا انگار این فقط با همین یه برگه می تونه تو کنکور رتبه بیاره ! یه روز من (سارا) هویجوری داشتم با نینا میحرفیدم پای تلفن و اتاقم رو هم مرتب میکردم یهو یه برگه عربی دیدم گفتم وای چقدر این خطش شبیه بهاره !

به نینا گفتم : وا برگه بهار دست من چیکار میکنه ؟؟؟ نینا هم گفت : نکنه این همون برگه کنکوریشه ؟؟ نگو همون هم بود .  منم به نینا گفتم یه وقت به بهار نگی برگه اش دست منه وگرنه من و کشته !!! بیچاره این همه مدت دربه در دنبال برگه اش میگشت بعد دست من بود و صدام در نمی اومد ! ولی آخرش هم براش نیاوردم ! فک کنم بهار بخاطر همین برگه کنکور قبول نشه !

n وای راستی بذارید این قضیه خندیدنش هم بگم که خیلــــــــی ملسه ! بهار هراتفاقی میافته براش جذاب باشه میگه چقدر ملس بود !!! یعنی یه طورایی تکه کلامشه خب ؟ از اون ور هم مثلا یه جوک یا یه چیز خنده دار براش تعریف میکنی نیم ساعت بعد میزنه زیر خنده ! اونم چه خندیدنی اینقدرررررررررررر ملسه که نگو !

 

خب خب ! همه اینا رو گفتم تا بگم که بهار جونی

 

 ssss تولدت مبارک ssss   

 

 

  

اینم عقش بهار جناب فیثاغورس

 

 
 
+ ?نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 2:49 توسط ::. دختراي شيطون .:: |

 

سیلام .... یه سیلام ویژه تووووووووپ به دوست جونای مهربون ! 

 

امروز تولده .... تولـــــــــــد ، روز خیلی خوشمل و ناز و قشنگ ! تولد نینا جوووووووونه . مبارک تولدش مبارک !

 

 همین اول اسپیکرت رو روشن کن بدوووووواگه نخوند خودت زیر لینک ها Play رو بزن !

 

اینم نینای خوشگل ما

 

 

تو که مهربونی واسم عزیز جونی

تو اصن بگو ببینم تا کی با من میمونی

من دل نگرونم ، به لب رسیده جونم

میخوام از تو بشنوم ، تا کی باهات میمونم

 

 

سارا نشست یه عالمه فکرید که تو این آپ خصوصیات نینا رو بنویسه . نتیجه :

 

1- مهلبون ، ولی خب به موقع اش هم عصبانی میشه !

 

2- زیادی با سارا راحته !  هرچی دلش میخواد میگه آخرشم میگه : خب باهات راحتم ، میدونی ؟؟

 

3-  یه مقدار زیاد رودرواسی داره با اطرفیانش ( باز شامل من نمیشه ) ، ولی خب به روی خودش نمیاره !

 

4-  خوش اخـــلاقه و صبــــور !

 

5- در کل بخشنده است ولی نمیدونم چرا نسبت به من (سارا ) نه !! فک کنم این مشکل برسه به پرویی خودم ! دیگه همه عادت کردن !

 

6-  احساستش رو الکی خرج نمیکنه ! ( من عاشق این خصویتشم )

 

7-  زیاد حس و حال کتاب ( رمان و داستان ) خوندن نداره ! نه اینکه اصلا نخونه چرا میخونه ، ولی کم !

 

8- برعکس کتاب تا دلتون بخواد فیلم می بینه !

 

9- شعرهای سهراب رو خیلی دوس داره . اگه عاشق کسی شده باشه اون سهرابه که اگه زنده بودحاضر بود  باهاش زندگی کنه !   این عکس پایینی رو هم واسه همین میذارم !

 

10- هنوز که هنوزه بعد 12 سال دوستی من (سارا) نتونستم فرق دوست داشتن و عاشق بودن و بهش بگم . اگه شما می تونید براش توضیح بدین !

 

11- وقتی میخوابه میره رو ابرا ! این و سارا و بهار کاملا شاهدش بودن ! البت من فک کنم کهکشان راه شیری رو هم رد میکنه با اون آرامش !

 

خب حالا اصلی ترین و مهم ترین خصوصیت :

12- کشته مرده دوست 12 سالشه (سارا) 

 

13- آخرین خصوصیت رو تو بگو تو نظرا !

 

ولی اگه میخوای کاملا نینا رو بشناسی برو طالع بینی مرداد رو بخون !

 

 

عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشــــقه

زندگیم با بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک

عزیزم دوست دارم تولدت مبارک

 

  * تولدت مبارررررررررررررررررک عزیزدلم *

 

حالا قبل خوردن کیک یه چیز درباره همین کادوی تولد بگم : من (سارا) کلیییییییی با ذوق و شوق رفتم واسه نینا کادو خریدم ! بعد به مرجان گفتم چیه و قرار شد به نینا نگیم تا سورپرایز بشه ! بعدش چون نینا هم مسافرت بود دیگه همه کارا رو کردم ! بعد نینا تا از مسافرت اومد دوباره من و اونم نکه یه چند روزی بود قند خون تلفونمون اومده بود پایین شروع کردیم صحبت و فک کنم یه 3-4 ساعتی طول کشید !   و منم اینقدررررر بچه صبوری ام نتونستم تحمل کنم و بهش گقتم چی خریدم !   حالا نینا میگه اندازه اش چقدره ؟ سارا : نیدونم واستا مترش کنم ! خب متر نداریم ، 4 وجبه ! نه خب وجب من و تو که یکی نیست ! واستا با کتاب زبان اندازه می گیرم

بعد کلییییی تلاش آخر گفتم اندازه اش چقدره و با جذابیت گفتم آره اینطوریه و خوشگــــه و فلان و بهمان ! بعد یهووووو خواهر نینا اومد گفت : این چه وضعشه ؟؟؟   شما چرا کادوهاتون رو بهم میگین ؟ مثلا کادوی تولد سورپرایزه ها !!!! ولی دیر رسید چون من کلش رو براش گفتم ! اینم از سورپرایز تولد نینا !!!

 

راستی تا یادم نرفته این گروه رپ تولده ، کلییی با فائزه سفارش کردیم و خرجشون رو دادیم تا اینهمه راه از پاریس پا شدن اومدن اینجا

 

 

 

 

اینم کیک :

برو نوش جونت حالشو ببررررررررررررر

 

 

این یکی کیک رو هم بخاطر جمعیت زیادمون سفارش دادم دختر خالم بخره

 

 

تو خوشگلی

همه راس میگن

با نمکی

همه راس میگن

بین همه دخترا

آره آره تو تکی راس میگــــــن

 

خب این شعر بالا با موزیک و تنظیم سارا و فائزه بود !

لطفا تشویق نکنید . مرســــی

~~~~~~~~~~

خانومی حالا کادوهات . تازه همون کادوت هم که کلــــی تعریفش رو کردم هم اینجاست !

 

 

 

اینم دوست پسر نیناست ! تیپ و حال کن ! ولی خداییش اصلا اهل این بچه بازی ها نیست ! این توهم منه ! ایشون پسرای زیر 23 به چشم بچه اش نگاه میکنه .  ولی خب حق هم داره . کاملا باهاش موافقم !

 

 

اگه چشات مال منه ، اگه نگات مال منه

بذار من عشق تو باشم قشنگی هات مال منه

 

خب دیگه به اندازه کافی مجلس گرم شد

* بازم تولدت مبـــــارک *

 

بذار این آخری هم یه شعر دیگه با ارکستمون اجرا کنیم و بعد بریم :

 حالا دســـــــــــت ، دســـــــــت ، بیا وسط  !

 

 

 

من برات بیس می زنم تا تو رو برقصونم

تو برام ناز میکنی منم برات بیس میزنم

تو دنیای منی ، آخر رقصیدنی

شعر آخر منی ، فقط و فقط مالی منـــی

 

قربونت برم عزیزم ایشالله ۱۰۰ ساله بشی !

من تا الان بیدار موندم اپ رو بکنم و برم . نگی دوستمون بی معرفته !

 

پ/ن ویژه تفلد :

 

n  فک کنم نینا کاملا سورپرایز شدی ؟ درست عین کادوت

n سارا میره مسافرت نیست تا دوشنبه ! برگشتم باید جبران کرده باشید اساسی !  فقط 1000 تا کامنت تبریک تولد ! حلـــــه داداش ؟

 

 


امروز 25 مرداد ُُ ساعت ۱ بامداد - درست يه روز بعد تولد من نينا

 

 بچه ها واسه دیروز از همتون متشكرم ايشالا جبران كنم  . فك نكم ديگه دوستايي مث شما هيچ جاي اين كهكشان پيدا كنم !!

دست همتون درد نکنه چه اونایی که برام کامنت گذاشتن و چه اون با معرفتایی که اس ام اس دادن
راستي سارا جونم خيلي خيلي ممنونم امروز از بهترين روزاي زندگيم بود . حتم دارم ديگه هيچ جاي دنيا دوستي به با معرفتي و با مرامی و با محبت تو پيدا نميكنم
خلاصه كلام همتون رو دوس دارم

 

.................................................................................چاکر همه نینا 

+ ?نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:26 توسط ::. دختراي شيطون .:: |

 

سیلام دوست جونای مهربون !

 

n اول بگم که چرا ما گفتیم خاطرات جاجرود رو تو اپ بعدی میگیم : ما دیگه مدرسه نمیریم خـــب ؟ بعد واسه همین خاطره هم نداریم دیگه ، خـــب ؟ پس از کجا باید می نوشتیم ؟ واسه همین جاجرود رو گذاشتیم واسه این اپ !  

n ما بعد خوردن کلی چیپس و پفک و لواشک و هله هوله حس کردیم یه مقدار گشنمونه !   واسه همین گفتیم بد نیست یه خورده غذا بخوریم : D من یهو اومدم نوشابه ام رو بردارم دستم خورد ریخت زمین !   تمامش ریخت رو حصیر و نینا هم هول شد اومد حصیر بقلی رو جمع کنه دستش خورد به نوشابه هدیه اونم پخش زمین شد .....!   هدی هم تا اومد نوشابه اش رو برداره دستش خورد به لیوان آب زهرا اونم ریخت ، منم دیدم وای آبش داره میره سمت کیف من دوییدم سمت کیفم دیدم واااای کیف منم توش خیس شد !

نمیدونم کل این اتفاق ها چطوری تو 5 ثانیه رخ داد !!!  آخرشم فقط کیف من آسیب داد و فقط من خیس شدم ! بخدا من ته شانسم .....! تا آخر اردو من داشتم کیف خشک میکردم زیر آقتاب ! ا ه ه ه  :(  

 
 
 
 

n تو راه برگشت کل راه تیام هی واسه خودش میگفت می خندید ! نمیدونم این خصوصیت نازنین بود چطوری رسید به این !!!!   در کل همش تمام راه صدای خنده تیام می اومد ! خوبه حالا بچه ام خسته بود و حال صحبت نداشت ! یه جوک افتاده بود تو دهنش : یه چوب کبریته سرش رو خاروند ، سوخت !  بعد دوباره یه چوب کبریته سرش رو خاروند ، نسوخت ! میدونی چرا ؟ خب چون دفعه اول سوخته بود دیگه !   در همین بینابین یهووووووو تیام گفت : بچه ها بیرون و ؟؟؟؟؟  

ته صحنه بود بخدا !!! جای شما خالی ! یه کامیون نه تریلی بود .... فک کنم ؟ وسط اتوبان چپیده بود ازش فقط آینه بقل مونده بود ، بعد بخاطرش شونصد کیلومتر فقط ترافیک بود !

وای این مردم ما بخدا سوژه خنده ان .Line  این ور که ما بودیم همه ماشین هاشون رو نگه داشته بودن ،  از ماشین پیاده شدن بودن هرکی دستش یه موبایل چیلیک چیلیک عکس ، فیلم !   میگم یه آگهی بدیم ندید پدید میخوای بیا ایران !   کارگر افغانی یه دستش بیل بود میزد زمین ، یه دستش گوشی ، فیلم میگرفت ! حالا اینا رو بی خیل . یه گله آدم از بالای پل هوایی داشتن از ذوق خودشون رو پرت میکردن پایین !  تو رو خدا ببین اینا خودشون رو بکشن واسه رد شدن از خیابون نمی رن بالای پل ها ولی حالا .... جلل الخالق !!! در کل اون بالا جای سوزن انداختن نبود بجاش یه عالمه کله از میله هاش زده بود بیرون !

 

حالا این سمت ما بود و اون ور که ماشینه بود بیچاره اونایی که مونده بودن تو ترافیک دیگه کلا منصرف شده بودن از رسیدن همه از ماشین پیاده شدن ، یکی واسه خودش جوک میگفت یکی خوابش برده بود ، اون یکی با اون یکی دعوا میکرد ، یکی نشسته بود وسط اتوبان چای میخورد !!!

اون وسط یه ماشین عروس هم گیر کرده بود !! هی میگن عروسی هاتون رو صب نندازین همینه دیگه گیر می کنید تو ترافیک . فک کنم عروس داماده آخرای عروسی که همه داشتن می رفتن رسیدن ! تیام هم دلش واسه اینا سوخته بود هی میگفت : وای بیچاره ها عروسیشون خراب شد ... آخـــی ...! خدا خیرشون بده اونا رو نصف راه رو یه غرغر جدید از تیام شنیدیم ! حداقل بهتر از صدای خنده اش بود !

 

پ/ن : مدرسه نمیریم ، خاطره نداریم ، همدیگر و نمی بینیم ، آخه چی بنویسیممممممممم ؟؟؟؟ البت شاید یه بازی براتون داشتیم

 

+ ?نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:4 توسط ::. دختراي شيطون .:: |

 

سیلام دوست جونای مهربون !

 

 nدوباره سه شنبه من و نازی جوگیر شدیم کل برگه زبان رو با هم چک کردیم !   البت فک کنم هردومون درست نوشتیم ولی برگش که بیاد کاملا معلوم میشه !!!!

n سر زنگ مهارت معلمش داشت کلی با جذابیت با ما بحث میکرد و تازه بحثمون به جاهای باحال رسیده بود ، که یهووووو ما یه چیزی گفتیم اونم اصلا حواسش نبود باز یهو گفت : چیییییییییییی میگـــــــــید ؟ ( با لحن علی صادقی )  بیچاره اصلا خودش هم متوجه نشد چی گفت !

n دیروز ما با مدرسه رفتیم جاجرود ! در کل خیلییییییییییییییییی خوش گذشت !   اردوگاهش خیلی توپ بود . ما هم ار فرصت استفاده کردیم و همش خوردیم و خوابیدیم ! وسط اردو ما داشتییم  MP3 گوش میکردیم بعد مثلا خوابیده بودیم و یه کلاه هم گذاشته بودیم روی صورتمون کسی متوجه نشه !   توی این هیری ویری یکی از معلم هامون نمیدونم یهووووووو از کجا پیداش شد ! ما هم اصلا به روی خودمون نیاوردیم انگا مثلا خوابیم ، معلمه  حالا شروع کرد بحث با فائزه و سارا : تیام خوابه ؟ نینا هم که خوابه ؟  چرا خوابیدن ؟ ما هم کلی پیچوندیمش که آره اینا خوابن ولی مگه ول میکرد ! حالا دوباره : یه صداش کن شاید بیدار باشه ؟ یکی نیست بگه آخه بیدارم باشه به تو چه ؟؟ پروو ، از اون معلم سمج ها بود !

 

n پ/ن :

1- کلاس تابستونی هامون تموم شد ، فقط 3 شهریور کلاس ربوتیک داریم و تئاتری های مون هم از 2 تا 12 شهریور کلاس تئاتر !

2- توی این اردوی جاجرود دو تا اتفاق خیلــــــــی باحال توپ افتاده که توی اپ بعدی براتون میگیم ! 

 

 

+ ?نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 10:54 توسط ::. دختراي شيطون .:: |

 

سیلام دوست جونای مهربون !

 

n امروز خدا رو 100 هزار مرتبه شکر این معلم پژوهشه نیومده بود !!!!!! یه بار یکشنبه ما با آرامش گذشت !   سر زنگ تفریح سارا و نینا و فائزه نشسته بودیم خیلی خونسرد تو حیاط کار خودمون رو میکردیم !! زنگم خورد انگار نه انگار !!! بعد ناظمه که دوباره تریپ پیش دبستانی برداشته بود   « اشتباه نمی کنین این دیالوگ مال سه در چهاره ! مطمئن باشید » یهووووووووووو با عصبانیت گفت : شماها ؟؟؟!!!!  مگه صدای زنگ و نمی شنوید ؟ من زنگم دیگه ؟؟ بعد دوباره تا رسیدیم بالا ادامه گیرش رو داد : اسم هر سه تاتون رو می نویسم !!! دفعه آخرتون باشه ! من نمیدونم چرا بین اینهمه ادم تو حیاط به ما گیر میده ؟!!

n راستی اون اردوئی که قرار بود فردا داشته باشیم و ما قرار بود نریم مثلا ! کنسل شد ! تعداد به حد نساب نرسید ! از 200 نفر مدرسه 20 نفر بیشتر رضایت نامه ندادن !!! از بس بچه های ما عاشششششششق اردوئن دیگه !!!!

 

 

n صبح من و تیام رفته بودیم پیش زینب ( یکی از پیش دانشگاهی ها ) و داشتیم حرف میزدیم بعد من حوصله ام سر رفت از حرفای چرت و پرت اینا رفتم پیش نجوا ( بازم یکی از پیش ها ) بعد دیدم نشسته داره تمام تست های عربیش رو از رو جواب میزنه :  نجوا این چه وضعشه ؟   چرا از جوابش میزنی ؟ فردا پس فردا رتبه یک کنکور نشی من و میدونم با توها !!!   نکته : فکر نکنید من رتبه یک کنکور رو واسه نرگس نذاشتم ها ! نرگس چون زوج دوس داره قراره دو بشه و زینب هم سه !!!! خب 3 نفر تجربی سال دیگه معلوم شد !

داشتم میگفتم بعد اونم که خیلی دلش پر بود گفت : من تا صبح بیدار موندم 200 تا تست زدم که راحت باشم حالا این معلمه بخاطر 50 تا که نزدم میخواد نذاره برم سر کلاس !   خب از این زاویه که نگاه کنی می فهمی درست میگه !  بعد منم گفتم خب بذار بچه تستش رو بزنه دیگه برگشتم پیش تیام شروع کردم : تیام این داره تستاش رو از رو جواب میزنه ها ؟؟؟  اونم پاشد رفت پیشش و بعد برگشت به من گفت : این که داره توضیحات واسه سوالش می نویسه ؟   تستاش رو هم خودش حل میکرد !!! بعد نجوا که حرفای ما رو شنید گفت : پس سارا تو رفتی راپرت منو بهش دادی ؟؟؟؟  الان حال میکنم ضایع شدی !!!  منم در کمال اعتماد به نفس گفتم : نخیرم ! جنابعالی درست رو بخون !!!؟ ولی مثل اینکه واقعا ضایع شدم !!!!

 

 

پ/ن : n نظرا رو بخاطر اینکه همتون ناراضی بودین و اعتراض کردین دوباره به حالت اول برگردوندیم . پس خواهشا شما هم به زرت و پرت های یه سری آدمای علاف که هر یه مدت یه بار این طرفا پیداشون میشه توجه نکنید !

 

 

+ ?نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 19:41 توسط ::. دختراي شيطون .:: |