
ســـــــــــــــــلام !!!!![]()
دلمون براتون يه ذره شده بود مگه اين امتحاناي مسخره ميزارن
... البت من هم كارت نداشتم وقت نشد بخرم ولي خداييش هفته ديگه كلي امتحان داريم
اصلا بي خيل نميخوام بهش فكر كنم ... ![]()
اين هفته اينقده اتفاق داشت نميدونم كدوم رو بگم ؟؟
اول بگم واسه تولد همون كسي كه گفته بودم خيلي بهمون خوش گذشت حالا جدا از اينكه من اينها رو 4000 تومان مهمون كردم فكر كنيد من ؟؟؟؟
آخه بدبختي اين بود كه طرف فاميل من بود واسه اين من بايد خرج تولدش رو ميدادم ....!
حالا ما ريخته بوديم بقل در مدرسه هي ميزديم مي خونديم " تولدت مبارك تولدت مبارك "
آخر ناظممون اومد گفت : خانم هاي تولدي آروم تر صداتون ميره بيرون !!!!!!!
ولي خب نكه ما هم بچه هاي خيلي حرف گوش كني هستيم به كارمون ادامه داديم.![]()

شنبه زنگ اول رياضي داشتيم معلمه اومد سر كلاس يه امتحان گرفت 17 نفر رو انداخت بيرون !!!!
بعد حالا ما اومديم بيرون هرهر ميخنديم
هي معلم راهنمامون ميخواد وساطت كنه كه بريم سر كلاس .
يكي نيست بگه خب همين بيرون بمونيم بهتره !!!!![]()
بعد حالا ما بالاخره رفتيم سر كلاس آخر زنگ شروع كرده تكليف بگه : 20 تمرين از گل واژه ،
20 از مبتكران
اين آزمون رو هم حل كنيد
كل درس رو هم امتحان مي گيرم !!!
بعد مي پرسه : بچه ها زياده ؟؟؟
حالا فكر كنيد همه بچه ها خيلي لطيف و مظلومانه ميگن : نه خانم كجاش زياده !!!!!![]()
سه شنبه زنگ اخر يه اتفاق خيلي خيلي جلب افتاد ! زهرا و نرگس و نجوا ( نرگس و نجوا سومن ) داشتن باهم مي حرفيدن بعد نازي با زهرا كار داشت وايستاده بود از 2 متري نگاشون ميكرد ...
طوري كه قيافه اش شديدا مضحك شده بود !!
بعد من و نينا و فائزه و ... پشت اينا نشسته بوديم ناهار مي خورديم من گفتم الان كيف ميده حسابي نازي رو اذيت كنم يه ليوان آب پر دستم بود اومدم رو نازنين بريزم بخاطر نشونه گيري خيلي دقيقم به جاي اينكه بريزه رو اونا ريخت رو ي اكيپ فاطمه اينا كه پشت ما بودن !![]()
اون بدبخت ها تو توهم بودن ميگفتن اين آب از كجا اومد ؟؟؟؟
از اون ور نرگس زد زير خنده ! خيلي باحال بود نينا اينا هم پشت ما زدن زير خنده ! حالا نخند كي بخند !![]()
![]()
منم ول كن ماجرا نبودم اومدم دوباره آب پر كردم بريزم رو نازي ريخت رو نرگس !!!
نكته جالب اين بود كه اين آب رو همه ريخت الا نازي !!!![]()
ديروز بعد از ظهر من و نينا و زهرا و ساينا و فاطمه رفتيم خريد براي روز معلم ساعت 2 رفتيم 8 شب برگشتيم !!!
خيلي خيلي خسته شديم ولي خيلي خوش گذشت !
يه پسره بود توي يكي از مغازه هاي بلور فروشي قدش 150 سانت بود ميگفت 15 سالمه !
جلل الخالق پسراي اين دوره زمونه 15 ساله هاشون 8 ساله نشون ميدن !!!![]()
تازه اين ناظم هاي ما جديدا به ترك ديوار هم گير ميدن ديگه شورش رو در آوردن !
ديروز به يكي از بچه ها گفت چرا عطر مردونه ميزني ؟ ![]()
![]()
پ. ن : ما به اين نتيجه رسيديم كه سوم هاي خيلي خيلي بي شعوري داريم
بخاطر يه سري اتفاق ها كه توي اين دو هفته افتاد البت نرگس خيلي دختر گليه
هيچ ربطي به اين دوستاي بي ادبش نداره !![]()
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي ، همت كن
و بگو ماهي ها ، حوضشان بي آب است.
باد مي رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا مي رفتم.

سلام![]()
خوبيد ؟ از عيد چه خبر ؟ چي كارا كرديد ؟
خب معلومه خورديد و خوابيديد !
واسه ما هم بد نبود خوش گذشت با نبود دوستان معلومه خوش ميگذره ...!
امروز من و نينا و مرجان پاشديم عين اين خلا رفتيم مدرسه تو كلاس 9 نفر غايب داشتيم
بعد واسه ما حالا درس عبرت شد فردا نميريم !!! ![]()
![]()
ولي خوش گذشت البته نه زنگ اول و دوم بلكه زنگ سوم و چهارم چون تقريبا علاف بوديم حسابي حال داد .![]()
خب اول يه توضيح كوچمولو در مورد آپ پاييني بدم من مطالب مربوط يه سيندرلا رو + 2 عكس جديد تو يه آپ با نظرات غير فعال گذاشتم فقط و فقط به يك دليل كه آرشيو هفته اول فروردين حيف نشه !
خب بابا نخنديد حيف ميشه ديگه ....!![]()
آخه من چي بگم ؟؟؟
دوباره به كمبود مطلب در آپ برخورديم ...
بخدا مشكل خيليييييييييييييييييييييي بزرگيه !!!
اكشال نداره به جاش عكس ميذارم ... خب اين عكس بچگي هاي منه ، البته چند تفاوت بسيار بسيار كوچيك داره كه زياد به چشم نمياد ..![]()
![]()

اينم عكس بچگي هاي مرجانه كه متاسفانه تغيير زيادي نكرده ... يعني اصلا تغيير نكرده !![]()

راستي بگم هفته بعد سه شنبه تولد ...![]()
( خودتون میدونید کی !)
با برو بچكس قرار گذاشتيم يه تولد توووووووووووووووپ براش بگيريم ...![]()
حالا بعد مفصلا خاطره تولدش رو براتون ميگم ! راستي نتايج تبليغات فيلم هامون رو بگم :![]()
شبكه اول : پيامك از ديار باقي ، اي بد نبود تقريبا قابل تحمل بود .![]()
شبكه دوم : نشاني ، خيلي خوكشل بود .![]()
شبكه سوم : مرد هزار چهره ، آخرش قشنگ تموم شد ولي متوسط بود .![]()
شبكه تهران : قرارگاه مسكوني ، من خيلي دوسش داشتم .![]()
و از همه مهمتر *** مردان آهنين *** كه فوق العاده بود مثل هر سال !![]()
![]()
خب اينم از نقد ما ... حالا شما هم نظري داشتيد بگيد !
همين ديگه ، حالا يه نكته مهم در مورد مرجان و ساراي بابا ( همون معشوق مرجان )
ميخوام بهتون بگم : بريد پاييين تا بگم :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نه گناه داره آخه ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خب من يه خرده فكر كردم دلم براش سوخت
حالا انشالله آپ بعدي كه فكر كنم حسابي بر خلاف اين دفعه پر باره ! ![]()
به من چيزي بگو از عشق از اين حالي كه من دارم
من از احساس شك كردن به احساس تو بيزارم
تو هم شايد شبيه من تو اين برزخ گرفتاري
تو هم شايد نمي دوني چه احساسي به من داري
من امروز ، همين اولين روز تعطيلات حسابي حوصله ام سر رفت ،
به جاش گفتم براي شما يه مطلب تووووووووپ بذارم كه حسابي خوشتون بياد ...
مخصوصا مرجان و نينا و خودم !!! داستان سيندرلا !!!![]()
اين سيندرلا (سم) و آستين واسه خودشون قضايايي دارند .
كه من براتون ميگم : من و مرجان نينا يه فيلم ديديم كه اسمش سيندرلا بود اونم آمريكايي كه هممون عاشق شخصيت هاي داستان كه سم همون سيندرلا و آستين همون پرانسس شديم !!!![]()
![]()
من دو تا عكس از آستين و سم براتون گذاشتم و حالا داستان : ![]()
يکی بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبی بود ،
يه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلی خوشگل بود .![]()
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد .
بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا می شد بايد کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلی ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طی کشيدی ؟
سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيری کردی؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردی ؟ سيندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذليل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ،![]()
و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) .
خلاصه الهی بميرم برای اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکی دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زير دلش زده بود ،
خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم .....
مامانش : بعله پسر دلبندم ....
شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟
......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .....
مامانش در حالی که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ،
می خوای با کی مزدوج شی؟
....... شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ می گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم .
خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزی براش گير بياره.
يه روز مامانش گفت : کوچولوی عزيز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟
مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اينکه مهريه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟
روز مهمونی فرا رسيد ، سيندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ،
اما سيندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ،
اصلا" ماه کيلويی چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چی شده بود )
. صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ی تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت .
يهو ديد يه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ،
با يه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام.......
فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره می گيری واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم می گيرم .......فرشته : بيجا می کنی ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ،
زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو می کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ......
فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........
سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، می خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ،
ولی آژانس ماشين نداشت .
زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوری گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی ميگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟
فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، يه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ،
پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!!
بلاخره يه خاکی تو سرمون می ريزيم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا يدونه کدو حلوايی بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ،
سيندرلا گفت : اين بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!!
سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟
.... فرشته : بعله می خوره .....
سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . ![]()
خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا.![]()
بيچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشيای نقره ای.
فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدی؟ گواهينامه داری؟
....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميری تو ، چرا نداری؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم......
فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم.
فرشته با عصاش زد تو کله ی يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بود و داشت با افسوس به پرشيا نگاه می کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسرای امروزی .![]()
سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايی نميرم.....فرشته : چرا نميری؟........ سيندرلا : آبروم میره.......
فرشته : همينه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه .
خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه.![]()
وقتي رسيدند اونجا ديديند وای چه خبره !!!!!
شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ،
جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت می کرد .
زری و پری هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو می زدند .
صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود )
خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . ![]()
سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گيری؟.......
شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟.... ![]()
سيندرلا :37 ....... شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گيرمت ،
من هميشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد
و به مهمونا گفت : ای ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا می خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خری هم ربط نداره .
همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ...
سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد![]()
و قند تو دلش آب شد![]()
( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد)
سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوريه چشم زری و پری و صغرا خانم ،
به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند . ![]()
![]()
خب قصه ما به سر رسيد ............ كلاغه به خونه اش نرسيد
حالا واسه تنوعه در داستان دو تا عكس سم و آستين ((( همون سيندرلا و شاهزاده )))

![]()
مرجان عاشق اين تيكه فيلمه ....... خيلييييييييييييييييييييييي رمانتيكه !!!!![]()
![]()


