تبليغاتX
::. خاطرات دختراي شيطون .::
 

سلام .. سلام !

 

به قول اين برنامه كودكاني ها يه سلام پر انرژي !!! بخدا شما هم اگه بعد از 6 ماه سر و كله زدن با درس ها 20 روز با خيال راحت تعطيل باشيد خب پر انرژي ميشيد ديگه !! البته اگه بازم قرار به مدرسه باشه روزي بايد 10-15  ساعت درس بخونيم ....

حالا بي خيل ... اول از همه :

 

            *** عيدتون مبارك *** 

اميدواريم سال خوبي داشته باشيد . خب حالا ميريم سراغ اصل مطلب اگه يه سر به كامنت هاي پست قبلي بزنيد مي فهميد كه چه دعوايي بين نينا و مرجان شد اونم سر عشق و عاشقي ! كه البته من هر دو داستان رو همين جا تكذيب مي كنم ولي به قول نينا سر كار گذاشتن هم خيلييييييييييييي حال ميده !!!!

اتفاق خاصي توي اين هفته نيفتاد البته در كل واسه من هفته عااااالي بود و هم واسه مرجان چون به هرحال با معشوقشون 2 ساعتي رو توي يك كلاس سپري كردين ((( اين رو به افتخار دوست گل خودم نينا گفتم )))

خب ايندفعه چون عيده و حالا ما هم قرار يه تنوعي داشته باشيم من يه متن از « عرفان نظر آهاري » براتون ميذارم كه خودم شديدا عاشقشم ! « عاشقشم با ريتم سنتوري بخونيد »

 خدا مشتي خاك را برگرفت. مي‌خواست ليلي را بسازد، از خود در او دميد، و ليلي پيش از آنكه با خبر شود، عاشق شد.
سالياني‌ست كه ليلي عشق مي‌ورزد. ليلي بايد عاشق باشد زيرا خداوند در او دميده است و هر كه خدا در او بدمد، عاشق مي‌شود. ليلي نام تمام دختران زمين است نام ديگر انسان.
خدا گفت: به دنيايتان مي‌آورم تا عاشق شويد. آزمونتان تنها همين است: عشق.
و هر كه عاشق‌تر آمد، نزديك‌تر است. پس، نزديك‌تر آييد. نزديك‌تر.
عشق، كمند من است. كمندي كه شما را پيش من مي‌آورد كمندم را بگيريد.
و ليلي كمند خدا را گرفت.
خدا گفت: عشق، گفتگوست، گفتگو با من با من گفتگو كنيد.
و ليلي تمام كلمه‌هايش را به خدا داد. ليلي هم‌صحبت خدا شد.
خدا گفت: عشق، همان نام من است كه مشتي خاكم را به نور بدل مي‌كند، و ليلي مشتي نور شد در دستان خداوند.

اين عكسم به افتخار همين متن خوشگل ميذارم !

خب حالا يه تبليغ از سريال هاي عيد بكنم ! اين از قول مرجانه : سريال " پيامك از ديار باقي " با بازي حامد كميلي را حتما ببينيد ... شبكه يك پخش ميشه ... به گفته خودم فيلم " چپ دست " رو كه فكر كنم اكثرا ديديد بازم ببينيد چون خيلي قشنگه !!! 5 فروردين شبكه يك ساعت 4 بعد از ظهر !!! به گفته نينا سريال « مرد هزار چهره » مهران مديري رو هم ببيند قشنگه !!!! ديگه بقيه اش رو هم هر چي دوست داشتيد نگاه كنيد زياد به ما ربط نداره !!

                           اين عكس پاييني رو هم به افتخار نرگس  ميذارم .   

  

من این پائین نشستم سرد و بی روح

تو داری می رسی به قله ی کوه

داری هر لحظه از من دور میشی

ازم دل میکنی.. مجبور میشی!!

تا مه راه و نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن ...

 

 

 

 

+ ?نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 17:4 توسط ::. دختراي شيطون .:: |

سلام !

 

 

ببخشيد ما اينقده دير دير آپ ميكنيم بخدا وقت نميشه ! اين هفته اينقدررررررررررررر درس و امتحان داشتيم كه نگو !!!! حالا بي خيل . خودتون چطوريد ؟ با خونه تكوني چيكار مي كنيد ؟ من كه خودم شخصا خيلي خوشحالم 20 روز تعطيلي بريم حال كنيـــــــــــم . البته به قول نينا مدرسه خيلي حال ميده ولي استراحت هم بد نيست !

يكشنبه سر زنگ دين و زندگي معلممون 30 تا سوال از 30 جز قرآن داده بود از بس سخت بود كه حل كردنش از تك نفري تبديل شد به 33 نفري !!!! يعني اندازه كل كلاس !! اولش گفتيم خب چيزي نيست كه 30 تا سوال 10 دقيقه هم وقت نمي گيره ولي وقتي 4 دونه اش رو حل كرديم تازه فهميديم دنيا دست كيه ؟؟!!!! ديگه آخرش همه بچه ها با هم يه دور تست ها رو چك كردن ولي در كل واسه قرآن شناسي مون خوووووووووووووووب بود باعت شد ما بالاخره يه بار قرآن رو عين آدم بخونيم !

 

                                 

 

ديروز سر زنگ پژوهش اومديم يه خرده ول بگرديم و كيف كنيم كه اونم نشد . گفتيم خب پاورپوينت رو همون دو دقيقه اول نشون ميديم بعد ديگه ميريم اما حالا معلمه خوشش اومده بود كار و كشيد به مدير !!!! حالا اونم مگه ول ميكرد ؟؟ اين چرا " است " نداره ؟ اين جاش چرا ناطق شل صحبت ميكنه ؟ چرا عكس اين اسلايدش كوچيكه ؟ آخرش تونستيم 5 دقيقه به زنگ بالاخره يه جوري تموش كنيم و حداقل يه 5 دقيقا رو از زنگ بيكاريمون استفاده كنيم !

 

                         

  

امروز ما زنگ آخر ورزش داشتيم ! اين نازي و مرجان هم مثلا خواستن يه كار بامزه بكنند شروع كردن آب بازي اونم به طرز وحشتناك !! اين نازي يگم چي يه كيسه آب رو خالي كرد رو من تمام وجودم خيس آب شد حالا از خودش بگذريم كه انگار رو بند آويزونش كردن !!!! ديگه با هر وسيله دم دستي اعم از : كيسه ، آفتابه و .... بشكه اي رو هم آب مي ريختن !!!!

از شانس افتضاح ما هم اين معلم ورزش اومد ديد اعصابش زد به سيم آخرررررررررررر شروع كرد به داد و بيداد حالا مگه ول ميكرد ديگه خلاصه هرچي دلش خواست بهمون گفت ! از اون ور سوم ها هم تو حياط هرهر بهمون مي خنديدن . به اين ميگن ته ته ضايع شدن ............................!!!!!!

 

ما ديگه ميريم تا هفته ديگه قبل از عيد هم يه آپ ميكنيم بعدشم ديگه حالا بريم تا كي بيايم ! پس فعلا باي

 

                                       من و به اسم كوچيكم صدا كن

                                                 همين امشب براي آخرين بار

                                                        كه از فردا تو رو مي بوسم اما

                                                                 فقط از پشت آجرهاي ديوار ...!!!

 

 

+ ?نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:16 توسط ::. دختراي شيطون .:: |

 سلام ... سلام !

خوبيد ؟ چه خبرا ؟ ما رفتيم مشهد برگشتيم ! به همين سرعت ! جاتون خااااااااااااااااااااااالي خيلي خوش گذشت . به همون سرعتي كه رفتيم و برگشتيم من يه خلاصه از خاطراتمون براتون ميگم ! البته اين نكته رو بگم كه پاي شيرين جون دقيقا 2 روز قبل از مشهد رفت زير ماشين و گچ گرفته شد اما شيرين با اون پا بازم با ما اومد مشهد !!!!

شنبه پيش ما ساعت 9:30 حركت قطارمون بود . واسه همين هم چون دير راه افتاديم حسابي تا ساعت 3-4 صبح بيدار بوديم ولي شب كه اومديم بريم كوپه هاي خودمون واسه خواب ديگه هيشكي نا نداشت . واسه همينم مجبور شديم 6 نفري تو يه كوپه 4 نفري بخوابيم !!!!!! يعني من و نازي و مرجان سه نفري روي يه تخت ديگه خودتون فرض كنيد اون تخت هاي قطار با اون سايز خيلي بزرگش كه يه نفرم به زور روش جا ميشه چه جوري ميشه 3 نفري روش خوابيد ! در كل وضع شديداااااااااااااااااا افتضاحي بود چون صبح هر سه تامون گردن درد و دست درد و .... گرفته بوديم . حالا بگذريم صبح ساعت 10 ديگه هتل بوديم . البته چه هتلي بيشتر شبيه ويلاهاي 60 نفري بود چون از 6 طبقه اكثر درهاي سوئيت ها باز بود به استثنا سوئيت ما كه شب ها هم به زور بسته ميشد !!!

حالا از اينا گذشته اين آشپزي ما واقعا نهايت تعريف رو داشت . ساعت 4 صبح بود همه بچه هاي هتل رفته بودن حرم فقط من و بهار توي هتل مونديم . از قضا منم نصفه شبي هوس چاي كردم . حالا هركاري ميكردم مگه كبريت روشن ميشد . يه بار بزن 2 بار بزن 3 بار ..... آخر بعد از يك ربع تلاش ديدم نه بابا نميشه رفتم بهاران رو بيدار كردم و گفتم : بهار تو بلدي كبريت روشن كني ؟!؟!؟!؟

حالا اين كبريت روشن كردن يه طرف نسكافه درست كردن ما ساعت 1 شب وقتي همه خوابن يه طرف ! تيام جون ( همون سارا ) ساعت 1 وقتي همه خوابن هوس نسكافه كردن ! ما هم اومديم درست كنيم ولي ماشا... اينقدر اين گاز سوئيت عااالي بود كه آخرش گاز كه روشن نشد هيچي كل خونه بوي گاز گرفت ، ما هم ريختيم همه پنجره ها رو باز كرديم ! ولي حالا هم همه جا يخ بود هم خونه خطرناك طبق معمول مجبور شديم كوچ كنيم سوئيت بقلي !!

فرداش واسه اينكه مثلا بگيم ما هم آشپزي بلديم رفتيم يه كيلو سيب زميني گرفتيم كه سيب زميني سرخ كرده درست كنيم . ولي آخرش به همه چي شبيه شد الا سيب زميني سرخ كرده !!!! چون نصفش آپز شده بود نصفشم سوخته بود ................!

مدرسه واسه ما آوردن هرگونه وسايل صوتي و تصويري رو ممنوع كرده بود ما هم به دليل كمبود وسيله با صداي تيتراژ برنامه ها حال ميكرديم . ساعت 10 شب وقتي تيتراژ برنامه محرمانه پخش شد ما از ذوووووووووووووووق صداش رو برديم روي 90 !!!!!! واسه همينم از طبقه اول همه اومدن سوئيت ما كه طبقه 4 بود ببيند چي شده ؟؟؟؟ خدا رحم كرد رعوامون نكردن با اون volume خيلي كم !!!

فاطمه ما ( البته يه فاطمه ديگه ) عشششششششششششششششق تلويزيونه . آمار تمام برنامه ها از عمو پورنگ تا مسابقات سراسري هندبال رو داره . ديگه ما رو هم اغفال كرد همه از بيكاري نشستيم هندبال ديديم . حالا بگذريم كه خودش شب ها كنترل به دست ميخوابيد . سر همينTV ديدن هم كلي بدبختي كشيديم !

ساعت 1 بعد از ظهر من و نينا خسته و كوفته تو اتاق خوابيده بوديم . فاطمه و بهار هم داشتن افسران پليس ميديدن !حالا در زدن ها شروع شد . اولش يكي در زد گفت : كبريت دارين ؟ بهار هم عصباني گفتن : نه  ، مثلا داريم فيلم مي بينيم ها ! 5 دقيقه بعد دوباره يكي ديگه در زد : كبريت دارين ؟ ايندفعه فاطمه گفت : بخدا نداريم بابا ، اه ! دوباره 5 دقيقه ديگه : كبريت دارين ؟ ( انگار ما كارخونه كبريت سازي داريم ) ايندفعه نينا : ندااااااااااااااااااااااريم . بذار بخوابيم ! دفعه چهارم دوباره : كبريت دارين ؟ من ديگه پا شدم با عصبانيت و ملافه به دست سمت در : به پير به پيغمبر ما كبريت ندارررررررررررررررريم !!!! آخرش ديگه از ابهت من ترسيدن اين طرفا پيداشون نشد !  

تازه من و فاطمه هم همش توي سوئيت راه مي رفتيم و داد ميزديم : من و تو ..........................!!!!صداي هردومون هم عالي گروه كر تشكيل داده بوديم ! از اون ور تو راه برگشت : وقتي داشتيم از قطار پياده ميشديم نينا به اين مهماندار واگن ما ( خيلي باحال بود ) گفت : خسته نباشيد . اونم گفتم : ممنون ، خداحافظ ! يكي نيست بگه ميخواستي بگي سلام به مادر و پدر و خواهر و برادرتم برسون . كم مونده بود شروع كنند به گپ و گفت ! " قابل توجه طرف 20 ساله بود و خوش تيپ "

ديگه بسه فكر كنم خسته شديد ، ايندفعه برعكس هميشه كلـــــــــــــــــي خاطره داشتيم . حالا آخرشم واسه اينكه خستگيتون در بره اين شعر گروه كر من و فاطمه رو براتون مي نويسم :

           من و تو هر دو درگير يه حسيم

           همين حس عزيز با تو بودن

همين شوق تماشا كردن تو

همين دل ضربه هاي هر شب من 

+ ?نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 16:42 توسط ::. دختراي شيطون .:: |

 

                                   

 

ما ايندفعه برعكس آپ قبلي با كلي خاطره اومديم .  شنبه سر زنگ رياضي معلممون مثلا اومد بعد از اينهمه اذيت كردن و بيرون انداختن يه جوك خنده دار بگه . حالا گوش كنيد جوك رو :

 يه زنه خيلي دوست داشته آشپزخانه اش open باشه اما شوهرش بخاطر پي ساختمان نمي تونسته آشپزخونه رو open كنه بجاش دستشوئي رو open  ميكنه !!!!! " ميدونم الان همه از خنده رو د بر شديد " البته طبق گفته معلممون بايد به نكات اجتماعي جوك توجه كنيد .

 

                          

 

نكه ما هم دخترهاي خيلي گلي هستيم به نكات خانه داري اش توجه كرديم تا واسه زندگي آيندمون به مشكل برنخوريم . همون شب شيرين جون يه sms  به همه برو بچ زد با اين عنوان : فردا بچه هاتون ( عروسكاتون ) رو بياريد ! ما هم كه خيلي حرف گوش كنيم فرداش همه با دو جين عروسك راهي كلاس شديم .  ناظممون كه از در اومد تو كپ كرد گفت : اين عروسك ها رو جمع كنيد زشته مگه اينجا مهد كودكه ؟؟!!!!!

از اين بگذريم نازي خانم ديروز مثلا ميخواستن يه شيرين كاري خوشگل بكنند با دهنشون آب رو خالي كردن رو مقنعه مرجان ! ما هم اومديم عوضش رو نشون بديم كه فكر نكنه هركي هركيه ! آخر زنگ همه ريختيم سرش و دست و پاهاش رو گرفتيم و جبران خسارت كرديم . البته ايندفعه با دو قلپ آب !!

 

                                                 

 

اينم تريپ من و دادشمه " شك نكنيد به جون مرجان دادشمه " ( البته موهاش قبلا فشن نبود الان اينجوري شده از بس جامعه رو به فاسده !!!! )

 

تازه يه شعر توووووووووووووووووووووووووپ واسه آهنگ گروه رپمون كه دوباره شروع به كار كرده گفتيم كه كه كار شيرين جونه " حال كنيد ما شاعرم توي گروهمون داريم " يه چند جلسه اي تمرين داشتيم ولي چون با برخورد شديد معلم راهنما به دليل پايين آمدن سقف كلاس ، مواجه شديم فعلا تو مرخصي هستيم !

 

                                      

 

كبوتري بر لب ديوار دل ، مي نگرد نقش تمناي دل

تا كه بگيرد ز دلم بوسه اي ، ياد من و ياد تو و ياد دل

 

حالا در آينده به ابياتش اضافه ميشه . راستي يه خبر مهم : ما از طرف مدرسه شنبه به مدت يك هفته ميريم مشهد جاي همتون خالي . ديگه يه هفته نيستيم وب رو بتركونيد، ما رو يادتون نره ها .  بچه ها فكر كنم خيلــــــــــــي به هممون خوش ميگذره !

 

                            دلم گرفته است    

                                 دلم گرفته است

                                   به ايوان مي روم و انگشتانم را
                                      بر پوست كشيده شب مي كشم
                                         چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند
                                                كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد
                                                 كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
                                                                        پرواز را به خاطر بسپار
                                                                                پرنده مردني است
...

 

 

+ ?نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 23:20 توسط ::. دختراي شيطون .:: |