تبليغاتX
::. خاطرات دختراي شيطون .::

سلام .  باورتون ميشه اين منم دارم اپ ميكنم . انگار نه انگار تابستونه ‌، وب ما هم همش داره خاك ميخوره . يه مدت عنگبوت ها اومدن اينجا تار زدن ما هم اگه دوباره رفتيم نيومديم بدونيد اجاره اش داديم اينجا رو به بر و بچ عنكبوت بيان خوش باشن . قديم نديما كله پوك و مسخره مي كرديم كه اين وبت چيه سالي يه بار آپ نمي كني حالا شديم مثل اون !!!!  بگذريم ...

تو اين تابستوني من يه برگه شعر انگليسي برده بودم مدرسه كه با بهاران ريتمش و تمرين كنيم بخونيم بعد توي حياط كه بوديم اين برگه دستمون بود بعد بهار تا اين ناظم ها رو مي ديد چنان اين برگه مي انداخت سمت من انگار مواد مخدره اين ناظمه هم  پليسه . ( البته خداييش يكي از ناظمامون دست پليسم تو خشني از پشت بسته ) آخرشم توي يه زنگ تفريح 10 دقيقه اينقدر اين برگه رو داد به من كه زنگ خورد .

اين معلم كامپيوتر ما يه پا اسلمشن  Eslomoshenواسه خودش . اينقدر فس فس ميكنه ميخواد درس بده . چنان لطافتي داره انگار داره خودش و باد ميزنه . هركي از رشته هاي ديگه هم اين و تو راهرو از دور مي بينه اين لطافتش رو حس مي كنه .


حالا برعكس معلم فيزيكمون اينقدر تند تند پشت سر هم درس ميده انگار دنبالشن . يه لهجه اي هم داره يه مدته همگي تو كشف لهجشيم . معلوم نيست مال كدوم شهره ؟ ولي خيلي بانمكه . حرف ميزنه خيلي گوگولي مگولي ميشه . بعد هرچي هم درس ميده 5 دقيقه بعد ميگه : ا اينو نگفتم اشكال نداره . بنويسيد . دو دقيقه بعد : يه چيز يادم رفت حالا اشكال نداره همين بقل اين يكي بنويسيد . 1 دقيقه بعد ... (حافظه رو حال كنيد )

تو اين كلاس ما بر خلاف همه مدرسه ها بجاي اينكه سر نيمكت آخر نشستن دعوا باشه سر نيمكت اول دعوائه . چنان بحث ميكنيم با هم كه هر كي موضوع دعوا رو بفهمه بهمون مي خنده فقط مونده با دمپايي بفتيم به جون هم ‌. يه بار اينقدر دعوا شديد شد كه داشتيم ميز رو مي كشيديم ببريم جلو  كه يهو يكي از بچه ها گفت : خب چه كاريه بريد جلو بشينيد . ( خب اگه با زبون خوش ميشد بريم جلو بشينيم كه مي رفتيم ) « اينم يكي ديگه از خصوصيات بچه مثبتي ما »

راستي يه خبر : مثل اينكه قراره بخاطر آنفولانزاي خوكي مدارس رو يه چند هفته اول مهر نعطيل كننن دعا كنيد بشه . واي كه چه حالي بده .

چند هفته پيش واسه نيمه شعبان جشن داشتيم بعد تو سالن يه گروه از بچه هاي سوم وايستاده بودن عين اين تبليغ محسن هست . هي برپا برجا . ما نشستيم آقا و از اين حرفا . بعد يهو ما ديديم من به نينا ميگم : حالا اين محسن كيه ؟ نينا هم ميگه : هانيه ( ماشالله نكه هانيه خيلي خيلي رشيده ، شده محسن )

پي نوشت :

1- نمي دونم چرا آپ اينقدر كم شد ؟؟؟ ايشالله زد زود آپ ميكنم ( خداكنه )

2- بعد يه قرن Not Gonna get us  خوندن نينا ميگه : من همه اين مدت فكر ميكردم شما دارين All about us  مي خونيد . بهار فك كنم نينا هنوز فرق اين دو تا رو نفهميده اينقدرررر عاشق t.A.T.u. ئه .

3- ياد روزهاي علافي بخير كه تو اين وب نظرات رو 1000 بود !

+ ?نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 16:3 توسط ::. دختراي شيطون .:: |

سلامممممممممممممممم .... خيلي وقت بود اينجا سلام نكرده بودما ! دلم واسه اپ كردن تنگ شده بود . همش هم تقصير اين كامي مسخره است . ما كه 20 خرداد امتحانامون تموم شد اين زد 22 خرداد خراب شد . البته نه از اين قاطي هاي هميشگي ، چون مجبور شديم ببريمش بيمارستان . حالا بگذريم . بالاخره ديروز كامپيوتر ما هم برگشت خونه . 



تو اين امتحانا جاتون خالي خيلي خوش گذشت . ولي خب همون بهتر تموم شد خلاص شديم . ولي اين تابستون خيلي زود ميگذره هيچي نشده نصف تير رفت . ما كه اصلا دلمون نميخواد اين تابستون تموم بشه . چون سال ديگه در حال خر زدنيم . واي هرچي بيشتر ميگذره به كنكور نزديكتر ميشيم من بيشتر مي ترسم البته نينا 2برابر من وحشت داره . راستي امسال يكي از مهم ترين كنكورهاي قرن بود كه گذشت . اخه نرگس كنكور داشت . فك كنم ايشالله رتبه 2 ديگه رو شاخشه !


راستي يه خاطره بامزه است خيلي وقته ميخوام بگم هي يادم ميره . يه ماشين پژو هست هر روز راس ساعت 9 از بقل مدرسه ما رد ميشه .  بعد هر دفعه كه دنده عقب ميگيره يه سوت بلندي ميكشه ماشينش كه صداش تا طبقه سوم مدرسه هم مياد . ما دگه تقريبا به صداش عادت كرديم ولي هر دفعه هر معلمي مياد سر كلاس ما ميگه اين صداي چيه ؟ هيچ وقت هم نفهميديم راننده اش زنه يا مرد . ( احتمالا مرده ) حالا اين واسه دوران مدرسه بود . ديروز كه كلاس تابستوني هامون شروع شد ( همون اول مهر هميشگي ما ) دوباره صداي سوت اين ماشينه اومد من نمي دونم اين مدت تعطيلاتم مثل اينكه هر روز همين بساط رو اينجا داشته !!!!


بهار دو هفته پيش ميخواست بره مكه . بعد من گفتم : بهار كاش مي رفتي دبي . من سه-چهار تا سي دي ميخوام برام بگيري . ( سي دي موزيك خارجكي ) بعد بهار گفت نه شايد مكه داشته باشه .  منم گفتم : نه بابا اونجا بعيده از اين چيزا باشه . اخرش ديگه اسم سي دي ها رو گفتم ، كه شايد به احتمال 5% بهار تونست بخره . هيچي ديگه ديروز بهاران اومده ميگم : چي شد ؟ خريدي ؟ ميگه : [ نه بابا اول رفتم مكه . ديديم اصلا سيدي فروشي نداره . بعد گفتيم حالا شايد تو مدينه باشه . اونجا رفتيم از مر كز خريدي بود از سيدي فروشي هاش صداي قرآن مي اومد . ] آخرش هم يه دونه از همون قران ها خريده كه اونم ميگفت تو كامپيوتر نخونده .  آخرشم قسمت نشد از اين سيدي ها بخريم ..... همون ايران خودمون حداقل خوبه 4 تا سيدي مجاز داره . اونا وضعشون از ما خراب تره .


ديروز رفتيم مدرسه به عنوان يه سوم دبيرستاني . ( فك كنيد امسال ديپلم مي گيريم ) مدرسه معموليه مثل هميشه . فقط فرقش اينه كه ديگه ما با اول ها بالا نيستيم . يعني طبقه دوم ما سوم هاييم تنها . و بالا هم اول و دوم ! نينا بهم گفت خاطرات امتحانات رو بنويسيم ولي خب من اين هفته سرم خيلي شلوغه و اصلا حوصله ندارم فك كنم اونا رو يادم بياد. نينا هم الان نيست ازش بپرسم واسه همين ، هفته بعد كه آپ كردم خاطرات امتحاناته ( آخه يادمه خيلي اتفاقات بامزه افتاد ) 

راستي من و نينا تونستيم ركورد دانلود رو بزنيم . تو يه روز با هم ديگه ( البت بيشترش من ) نزديك 30 تا ويدئو دان كرديم !!!!!! بزنيد به افتخارمــــــــــــــون !



پ/ن : آهنگ always آرش و آيسل رو خيلي دوس دارم ... البته فك نكنم نينا زياد با من موافق باشه :-D

پ/ن : خيلي خيلي كار دارم . فعلاااااااا !

Always On My Mind …… Always In My Heart

And I Can Hear You Call My Name On A Mountian High


ما این آپ حدود یه ماه پیش کرده بودیم ولی چون با فایرفاکس کردیم واسه بعضیا باز نشداکشال نداره الان دوباره میزاریم بقیه هم مستفیذ (!)بشن

+ ?نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 16:12 توسط ::. دختراي شيطون .:: |